ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
جلسه محاكمه عشق بود، عقل قاضی ، و عشق محكوم .... به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی؟ ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی ؟ وشما پاها كه هميشه مشتاق رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟ همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحيرم با وجودی كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكنی !؟ قلب ناليد و گفت: من بی وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم
ُُُshakib
پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست شعر زلال جوشش احساس های من از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست من در فضای خلوت تو خيمه می زنم طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست
ُُُshakib
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
ُُُshakib
در دشمنی راهی برای خیانت نیست ولی در دوستی راه همیشه برای خیانت باز است
ُُُshakib
احساس سوختن به تماشا نمیشود اتش بگیر تا بدانی من چه میبگشم
ُُُshakib
احمقانه ترین حرف را من زدم که گفتم خداحافظ و عاشقانه ترین حرف را تو زدی که گفتی هر چه تو بگی
ُُُshakib
دو چیز را دوست دارم یکی تو را و. دیگری گل سرخ را برای تو و تو را برای همیشه
ُُُshakib
بر خاک بخواب نازنینم تختی نیست ...اواره شده حکایت سختی نیست ..از پاکی اشکهای خودم فهمیدم ...لبخند همیشه راز خوشبختی نیست
ُُُshakib
به شانه هایت که بهترین پناهگاه برای بغض های نباریده ام هستن دوستت دارم
ُُُshakib
سعی کن به خاطر کسی که دوسش داری غرورت رو از دست بدی و لی مواظب باش که به خاطر غرورت کسی رو. از دست ندی
ُُُshakib
قدر اینه را بدانید که هست نه ان زمان که افتاد و شکست
ُُُshakib
عشق تنها گلی است که بی نیاز از فصول می روید و غنچه میدهد
ُُُshakib
هیچ زمستانی ماندنی نیست حتی اگر تمام شب هایش هم یلدا باشد
ُُُshakib
زمانی که وفا برف در تابستان است و صداقت گلی نایاب است به چه کسی باید گفت با تو خوشبخترین انسانم