روایت کنند مردی هفتاد سال یا صنم (نام بت )گفته بود یکبار از زبانش اشتباها یا صمد (نام خدا)صدا بر امد خدا تو جهی به حال او نمود ...ملایکه عرض کردند خداوندا این مرد هفتاد سال یا صنم گفت یکبار اشتباها نام تو را به زبان اورد .او را قبول درگاهت نمودی ...خداوند گفت شما نمیدانید من هفتاد سال منتظر بودم تا بنده ام نام مرا صدا کند ..حال که مرا خوانده است شرط دوستی نباشد که او را نپذیرم
یکی از نارحت کننده ترین صحنه های عمرم که دیدم این عکس بود عکس ی دختر بچه فلسطین که شهید شده اما برادر کوچکش هنوز در حال بازی با خواهرش هست و نمیداند که شهید شده
هرچه دوستش به او گفت : غلامرضا خم شو ، فایده ای نداشت بعد از مراسم ازش پرسیدن ، چرا خم نشدی برایت دردسر میشود ، او شاه مملکت است گفت هر که میخواهد باشد : تختی فقط برای بوسیدن دست مادرش خم میشود ( روحش شاد )