ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
روزی روزگاری خدا ما را افرید تا ادم باشیم قصه ما به سر رسید خدا به خواستش نرسید
ُُُshakib
جوان خیلی ارام به مرد نزدیک شود و گفت :اقا من میتونم به خانم شما نگاه کنم و یه کم لذت ببرم.مرد که اصلا تو قع چنین حرفی را نداشت فریاد زدو گفت مگه خودت ناموس نداری ....جوان بدون اینکه از فحش های مرد عصبانی شود همانطور مودبانه ادامه داد .خیلی عذر میخوام فکر نمیکردم اینقدر غیرتی بشین .دیدم همه بازار بدون اجازه نگاه میکنن من گفتم اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم .حالا هم نخواستم یقمو ول کن . مرد خشکش زد اب دهانش را قورت داد و به زنش نگاه کرد
ُُُshakib
مردی به جرم کودک ازاری دستگیر شد.خداییییییییییییییییا چند روز دنیا رو تعطیل کن
ُُُshakib
چه شادند .این شهر بازیشونه
ُُُshakib
چون پدر نداشتند وسایلشونو ریختن تو کوچه
ُُُshakib
خدایا نزار هیچ پدری شرمنده زنو بچه ش بشه
ُُُshakib
ﺷﻮﺧﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍ: ﺍﻭﻟﯽ: ﻣﻦ ﻣﺪﺍﺩﺷﻮ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﺩﺳﺖ ﻣﻨﻪ ﺩﻭﻣﯽ : ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﯼ عجب هیجــــــــانی ﺑﺎﺷﻪ ﻋﺰﯾـــﺰززﻡ <img src=">
ُُُshakib
همه به فکر خودشونن جز مادر !!!
ُُُshakib
خدا هم دوست داره عشق بازي كنه اساس دين برانس و محبت اهل بيت استوار است.