ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
دیوان شعرم را برای تو سرودم / گردد فدای چشم ناز تو وجودم این بوده رویا و خیال و آرزویم / ای کاش من هم دلبر قلب تو بودم ::
ُُُshakib
باختی در کار نیست برای تو قلبم را ریسک می کنم یا می برم… یا می میرم… ::
ُُُshakib
همه ماهر شده اند یک نفر هزاران نفر را با هم دوست دارد ! اما من ناشیانه به یک نفر دل میبندم هزاران بار ! :: ::
ُُُshakib
نه خوابم میبرد نه میبرد مرگم به بیداری به این حال معلق تا کیام بیدار میداری هوا! گاهی هوا! گاهی هوا! گاهی هوا! گاهی، نفس بفرست! مُردم آه! از این آه تکراری
ُُُshakib
مادر قسم به تو، که تویی نور کردگار یزدان تو را، ز نور وفا آفریده است نازم به آن شکوه و به آن عزّت و مقام جنت به زیر پای تو خوش آرمیده است
ُُُshakib
از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...! افسوس که تو به فرداها سفر کردي
ُُُshakib
همسر یه تاجر به شوهرش میگه: هر وقت تو میری سفر من عصبی میشم. شوهرش میگه : غصه نخور عزیزم ، من خیلی زودتر از آنی که تو فکر میکنی برمیگردم. زن میگه : خوب همین عصبیم میکنه دیگه!
ُُُshakib
يكي از زيباترين لحظه هايي كه ديگه امكان نداره باشه...!!! صبحا موقع رفتنت سركار...بايد منو تو آغوشت ميگرفتي وتو گوشم ميگفتي:"خانومم دلم برات تنگ ميشه"... حتي اگه ازت ناراحت بودم... حالابايدبه زور اينوقبول كنم كه اين كارات يه جور بازيگري بوده!!!
ُُُshakib
وقتی دلتنگ میشوم تو را در میان اشکهایم می بینم ولی اشکهایم را پاک می کنم تا کسی تو را نبیند ……….
ُُُshakib
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد...!!
ُُُshakib
هر روز صفحه ی نیازمندیها را زیر و رو می کنم ! میدانم بالاخره یک روز به من لعنتی نیاز پیدا می کنی . .
ُُُshakib
لبخند که می زنی یوسفی می شوم که بی هیچ برادری در چال گونه ات ، گم می شوم !
ُُُshakib
ماهي ها چه قدر اشتباه مي كنند ؛ قلاب علامت كدام سؤال است كه به آن پاسخ ميدهند ؟ آزمون زندگي ما پر از قلابهايي است كه وقتي اسير طعمه اش مي شويم، تازه مي فهميم ماهي ها بي تقصيرند ! حسد ، كينه ، خشم ، لذت ، غرور، انزجار، انتقام ، ترس ، شهوت ... خداوندا دانشي عطا فرما تا از كنار اين قلابها بگذرم كه شايد دگر فرصتي براي برگشتن به پاكي دريا نباشد .
ُُُshakib
یک دسته می روند و در حسرتِ داشتنشان می مانی … دسته دیگر از چشمت می افتند و از زندگیت بیرونشان می کنی … خودت را از چشم کسی نینداز … بگذار همیشه در حسرت بودنت بمانند … !
ُُُshakib
حســــــرت! يعني شانه هايت دوش به دوشـــــــم باشد اما نتوانــــم از دلتنگي به آن پناه ببـــــــرم