ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
خدا این کائنات را افرید منظورش عشق بود جهان را بهانه افرید
ُُُshakib
عشق ویروسی است که از چشم وارد قلب میشود
ُُُshakib
به شیک پوشان عالم بگویید که اخرین تیپ عالم کفن است
ُُُshakib
بر زبانم در نگاهم عشق توست در دلم تا بی نهایت درد توست
ُُُshakib
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سال ها به اجبار خواهیم خفت
ُُُshakib
ﻳﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﻣﺎمانم ﺑﻬﻢ ﺷﻚ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﺸﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﻳﻴﻢ بیاد ﻧﺼﻴﺤﺘﻢ ﻛﻨﻪ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻇﻬﺮ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﻳﻴﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﻭﺿﻮ ﮔﺮﻓﺖ ﻧﻤﺎﺯﺷﻮ ﺧﻮﻧﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭﺷﻮ ﺧﻮﺭﺩ ﺧﻴﻠﻲ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﺎﻛﻲ ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﭘﻴﺸﻢ ﻳﻪ ﺳﻴﺐ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ : شیطونک عزیزم ﺍﻳﻦ ﺳﻴﺐ ﺭﻭ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻲ؟ گفتم بله دایی گفت ﺩﻳﮕﻪ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻧﻜﺶ!!! ﺗﻮ ﻋﻤﺮﻡ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ُُُshakib
یکی از فانتزیام اینه که دارم تو خیابون میرم،یه پیرمرده تکیده رو می بینم.نشسته لب جدول جلوی بیمارستان. اشک تو چشاش جمع شده،یه عکس رادیولوژی دستشه...میرم دستمو می زارم رو شونش،می گم:چی شده پدر جان؟ می گه:دخترم باید عمل بشه ولی من 85000 تومن کم دارم من مثه یه سامورایی که شمشیرشو می کشه کارت عابر بانکمو از جیبم در آرم وهمه 85000 عیدانمو از عابر بردام بدم بش... برم به سمت افق نزدیکه محو شدنمه که بدو بدو برمیگردم...کارت عابرمو که تو عابر جا گذاشتم بردارم ولی پیرمرد رفته دیگه نمیتونه صحنه محو شدنمو ببینه! از سمت مخالف افق برم به سمته خونه محو شم
ُُُshakib
واسه باغمون سگ خریدیم بستیم که دزد نیاد.... سگو دزدیدن
ُُُshakib
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺩ ﯾﮏ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﺸﯿﺪ، ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭ ﮐﻨﯽ... ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﮑﻨﺪ...
ُُُshakib
عکسی که خیلی حرف واسه گفتن داره