ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
احساس سوختن به تماشا نمیشود اتش بگیر تا بدانی من چه میبگشم
ُُُshakib
احمقانه ترین حرف را من زدم که گفتم خداحافظ و عاشقانه ترین حرف را تو زدی که گفتی هر چه تو بگی
ُُُshakib
دو چیز را دوست دارم یکی تو را و. دیگری گل سرخ را برای تو و تو را برای همیشه
ُُُshakib
باز در کلبه تنهایی خویش ...عکس لبخندت مرا ابری کرد ...عکس تو خنده به لب داشت ولی ...اشک چشمان مرا جاری کرد
ُُُshakib
غروب عاشقان رنگش طلایی است اگر چه اخرش مرگ و جدائی است
ُُُshakib
دل هیچکس نمی سوزد به حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم
ُُُshakib
عشق را از قلیان بیاموز که در سر اتشی و در دامنش اشکی و در سینه ابی دارد
ُُُshakib
باید اهسته نوشت با دل خسته نوشت با لب بسته نوشت گرم و پر رنگ نوشت تا بدانند همه که اگر عشق نباشد دل نیست
ُُُshakib
وقتی کسی به دلت نشست نشستنش مقدسه ..حتی اگه نخواد بازم نفس کشیدنش بسه
ُُُshakib
من ان غریبه دبروز اشنای امروز و فراموش شده فردایم در اشنایی امروز مینویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی
ُُُshakib
عاشقانه عارفانه بی بهانه خالصانه با صداقت بی نهایت تا قیامت دوست دارت هستم
ُُُshakib
بر خاک بخواب نازنینم تختی نیست ...اواره شده حکایت سختی نیست ..از پاکی اشکهای خودم فهمیدم ...لبخند همیشه راز خوشبختی نیست
ُُُshakib
دیشب بدجوری بهت فکر میکردم که یه قطره اشک از تو چشمام افتاد بهش گفتم چرا افتادی گفت تو چشمای تو کسی هست که دیگه جای من اونجا نیست
ُُُshakib
مراقب دلت باش تا کاری که زمستون با زمین کرد عشقت با تو نکنه
ُُُshakib
برای دیدن نور به خورشید نگاه کن .برای دیدن عشق به ماه نگاه کن برای دیدن زیبایی به طبیعت نگاه کن و بر ای دیدن امید به ایند ه نگاه کن