ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
عشق از مرگ پرسید: چرا انسانها مرا دوست دارندولی از تو متنفرند؟ مرگ پاسخ داد: زیرا تو دورغی بیش نیستی...ولی من یک حقیقت هستم...
ُُُshakib
توی یه جمعی یه پیرمردی خواست سلامتی بده گفت : می خورم به سلامتی 2 بوسه !! بعد همه خندیدن و هم همه شد و پرسیدن حالا بگو کدوم 2 بوسه ؟!! گفت : اولیش اون بوسه ای كه مادر بر گونه بچه تازه متولد شده ميزنه و بچه نمی فهمه ! . دومیش اون بوسه ای که بچه بر گونه مادر فوت شدش ميزنه و مادرش متوجه نمیشه ....
ُُُshakib
ماشاالاه حریم سلطان دیگه حریم نیست.. ......خونه تیمیه :-| ottom;">
ُُُshakib
ين بار عاشقانه اي براي پدرم مي نويسم : پدر يعني ستون خوانواده . پدر بعني اگه باشه غرغر هاشو تحمل كني اگه نباشه دلت براش تنگ شه پدر يعني زماني كه كنارت ايستاده احساس غرور كني پدر يعني...... عجب واژه اي!! معني هاي زيادي داره .9 سال پيش رفت روزا تو آسمونا دنبالش مي گشتم مامانم مي گفت بابات پيش خداس ار اون بالا داره نگات مي كنه الان بهش نياز دارم. حالا كه يه پشت مي خوام نيست لايك و بزن به سلامتي همه اونايي كه تو اسمون دنبال باباشون مي گردن
ُُُshakib
با چه کسی خوشی اکنون که سراغی از منه تنها نمیگیری!
با که نشستی که از من برخاستی!
به که دل بستی که از من دل کندی!
به چه دل خوشی که دل خوشی هایمان را نابود کردی و رفتی!
به اغوش که بغیر من دل گرم شدی که اغوش صمیمانه و عاشقانه ام را ترک کردی!
چرا ادما این گونه هستید
ُُُshakib
شور زندگی ترانه ای است که عشق می سراید شور زندگی همان عشق است که به حرکت در آمده است عشق و شور زندگی هنگامی نصیب تان می شود که آتش عشق را گرامی بدارید و بیاموزید که همواره آن را روشن و فروزان نگه دارید . باربارا دی آنجلیس
ُُُshakib
ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور ساخته
ُُُshakib
دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم.با یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزو داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود
ُُُshakib
پچ پچ دوستت دارم های تو در گوش او به گوشم میرسد! بازیچه ام ؟.. یا باز بچه فرضم کرده ای ؟..،
ُُُshakib
گرگها همیشه زوزه نمیکشند . . . گاهی هم می گویند : دوستت دارم . . . و زودتر از آنکه بفهمی بره ای ، میدرند خاطراتت را . . . و تو میمانی با تنی که بوی گرگ گرفته . . . !
ُُُshakib
نه اهل دریا بودم ، نه آسمان ، نه زمین ! سبز شدم ریشه به جانت بخشیدم تا اهل دلت باشم و افسوس که دلت هیچ وقت با من نبود . . .
ُُُshakib
وقتی خوشحالید ، از موسیقی لذت میبرید اما وقتی ناراحتید متن آهنگ را درک میکنید . . .
ُُُshakib
دل من را تو بردی با نگاهت / اسیرم کرده ای با روی ماهت تو را با بی گناهی می شناسند / ولیکن هست زیبایی گناهت !
ُُُshakib
من بودم و تنهایی و خاطرهی تو
کسی آمد ، مرا برد ، تنهایی ام را گرفت ولی خاطره ات باقی ماند