طلوع
زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ ، گاه با یک دل تنگ ، گاه باید رویید در پس این باران ، گاه باید خندید بر غمی بی پایان ...
طلوع
رهایت نمی کنند تا شناختن را بشناسی که نا شناسی. شناختن همان اسارت توست و تا شناختن برایت ناشناس است در اسارتی!
طلوع
وقتي که ميميرد,عمرم به هر لحظه /خوشحال و خندان باش,ديوانه ايي داري!
طلوع
دل خوش نباش از این که هر روز با یکی هستی این که هر کسی می تواند با تو بودن را تجربه کند نشان از بی لیاقت بودن توست ، نه چیز دیگر !!
طلوع
چه خوب میشد اگه هر کی هرجا که دوس داره بتونه زندگی کنه!!
طلوع
خوب است ... روزگارمان !چه اهمیت دارد اگر روزهایمان طعم بدی می دهند .... با کمی چاشنی ِ بی حوصلگی !
طلوع
خیس ِ خیس اند .... این روزها .... تمام جانمازهای شهر !
طلوع
نترسم که با دیگری خو کنی **تو با من چه کردی که با او کنی؟
طلوع
از خدا جوییم توفیق ادب ** بی ادب محروم ماند از لطف رب
طلوع
در آن شهری که مردانش عصا از کور می دزدند** من از نا باوری آنجا محبت آرزو کردم
طلوع
هواي ديده طوفاني، دلم درياي محنتها** گهي مي بارد اين ابر و گهي مي غرد اين دريا
طلوع
شهری به تو یار است و غریب این همه محروم*** ای شاه به نازم دل درویش نوازت
طلوع
و حرف آخر من این که شبهای سیاهم را*** به مهتاب نگاه خود منور می کنی یا نه
طلوع
يا رب اين نودولتان را با خر خودشــــان نشان** کاين همه ناز از غلام ترک و استر میکننــــد
طلوع
دلگرمی چیز خوبی است، باعث میشود قندهای زیادی در دل آدم آب شود.