شایان
دیروز ذره های امید خاموش در ذهن ما ..امروز قطره های موندن جون می گیرن در بین ما...
شایان
دیروز پوچ و بی معنا بود ..تاریک بی انتها ..امروز ما تو چشمای هم زنده می شیم با هر نگاه...
شایان
دیروز دستامون دور از هم ،تنها از هم جدا ،امروز یک عشق بی پایان آغاز ماست ای همصدا...
شایان
چرا دنيا با تمام وسعتش مرهمي براي درد من نداشت...
شایان
تو باش ، نه به این خاطر که در این دنیای بزرگ تنها نباشم ...تو باش تا در دنیای بزرگ تنهاییم ، تنها ترین باشی . . .
شایان
سايهگاه شبهاي تنهاييام را از دست دادم ...
شایان
تاروپود تنم را پوساند عشق ......
شایان
وقتي به چهره اش نگاهم افتاد..از ياد رفت آرام و قرار دلم...
شایان
تمام شب برای با طراوت بودن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...
شایان
لحظه های خسته ام را بی نگاهت رنگ نیست...
شایان
فرشته نجات من دیر به ما رسیده ای ..کهنه شده است زخم ما کوشش بی سبب نکن
شایان
دراین دیار خسته کش دیگر بریده نفسم هر چه تلاش می کنم به آرامش نمی رسم ...