شایان
تن داده ام به این که بسوزم در آتشت....
شایان
بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند...
شایان
زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی.....
شایان
در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم....
شایان
حس می کنم حریر حضورت را در لحظه های سخت تنهایی.....
شایان
در شهر تنهایی دلت ، به سوی تنهاترین تنها برو ... تا تنهاترین تنهای دنیا باشی ...
شایان
در این دنیاكه حتی ابر نمی گرید به حال من...همه از من گریزانند تو هم بگذر ز نام من.....
شایان
بعد از این هم آشیانت هر كس است ،باش با او....یاد تو، مارا بس است...
شایان
روزگار اما وفا با ما نداشت ،طاقت خوشبختی ما را نداشت....
شایان
وای از آن شب زنده داری تا سحر، وای از آن عمری كه با او شد به سر...