شایان
وقتی نم نم بارون از روزای رفته میگه....وقتی قطره اشکی از دلی شکسته میگه....
شایان
غروبا چه دلگیره....برو غروب اینقدر دلمو نگیر
شایان
هنوز نبودنت را یاد نگرفتم.....
شایان
باز نگران حال تو...وقتی پر از عشق توام....
شایان
سحرشد...امان از شب چشمات....
شایان
باز هم شبها خیال تو......
شایان
هنوز نبودنت را یاد نگرفتم.....
شایان
روزگار نبودنت را برایم دیکته کرد..وباز هم نمره من می شود صفر....
شایان
به هرکس نیکی کنی اورا ساخته ای..وبه هرکس بدی کنی به او باخته ای...پس بسازیم ونبازیم...
شایان
باد که میاد آروم آروم ،قاصدک ها را میاره...دلم میگه خداکنه، که خبر از تو بیاره....
شایان
باز نگران حال تو...بازم شبها خیال تو....
شایان
شاید میان این همه نامردی باید شیطان را بستایم که دروغ نگفت ، جهنم را بجان خرید اما تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد.
شایان
بارون زد توشب کویروسه دل تنگم تو شدی بهونه.....