شیدا
مردم میگویند : آدم های خوب را پیدا کنید و بدها را رها . . . اما باید این گونه باشد: خوبی را در آدم ها پیدا کنید و بدی آنها را نادیده بگیرید . . . هیچکس کامل نیست
شیدا
دلم شکست ؟! عیبی ندارد شکستنی ست دیگر لعنتی ، می شکند اصلا فدای سرت قضا و بلا بود از سرت دور شد ...... اشکم بی امان می ریزد مهم نیست آب روشنی ست خانه ات تا ابد روشن...
شیدا
همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن *** همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن ز مدينه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن *** دو لب از براي لبيک، به وظيفه باز کردن به مساجد و معابر، همه اعتکاف جستن *** ز ملاهي و مناهي همه احتراز کردن شب جمعهها نخفتن، به خداي راز گفتن *** ز وجود بي نيازش، طلب نياز کردن به خدا که هيچ کس را، ثمر آنقدر نباشد *** که به روي نااميدي در بسته باز کردن
شیدا
سعی نکن متفاوت باشی! فقط "خوب باش" خوب بودن به اندازه ی کافی متفاوت است...
شیدا
به نسل های بعد بگویید ...
که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...
نسل ما خود پیاز بود ...
که هر که ما رو دید گریه کرد
شیدا
گاهــی باید نباشــی ... تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه ... ؟! اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی ....
شیدا
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!! اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...
شیدا
به "سگ" استخون بدی ..
دورت میگرده
واست دم تکون میده !!!
من به تو "دل " داده بودم ... لعنتـــــــــــــــــــی !!!!!
شیدا
مهربانيت را به دستي ببخش ؛ که مي داني با او خواهي ماند ....
وگرنه حسرتي مي گذاري بر دلي که دوستت دارد ... !!!
شیدا
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود... بالاخره تمام می شود...!!!
شیدا
بعضی زخم ها هست که هر روز باید روشونو بکشی و نمک بپاشی....تا یادت بیاد نباید سراغ بعضیا رفت نباید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شیدا
چقدر خوب است !.. که اینهمه آدم .. همنام تو اند..! حالا هرکسی، هر کجا .. عزیز دلش را صدا کند !.. من ناخواسته .. به یاد " تو " می افتم.
شیدا
همـﮧ چیــزمـــ رِا فـرِوختــﮧ امــــ جــز آטּ صنـدلــے کــﮧ جاے تــــــو بـود شـایـــد آטּ رِوز کــﮧ برگشــے خستــﮧ باشــے
شیدا
با عطرِ آشنای این همه آرزو چه کنم؟ با التماس این دل در به در! با بی قراری ابرهای بارانی... باور کن به دیدار آینه هم که می روم، خیال تو از انتهای سیاهی چشمهایم سوسو می زند! موضوع دوری دستها و دیدارها مطرح نیست! همنشین نفسهای من شده ای! با دلتنگی ِ دیدگانم یکی شده ای!