ساعد مراغهای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:
زمانی که نایب کنـــسول شدم با خوشحالی پیــش زنم آمدم
و این خبر داغ را به اطلاع سـرکار خانم رساندم،
اما وی با بی اعتـنایی تمام سَری جُنباند و گفت:
«خاک بر سرت کنـند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!»
گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم،
آن هم با قیـافـهایی حـق به جانــب، باز خانــم ما را تحـویل نگرفـت و گـفت:
«خاک بر سرت کنند، فلانی مـعاون وزارت امـور خارجـه است و تو کنسولی؟!»
شــدیم معاون وزارت امور خارجــه، که خانم باز گــفت:
«خاک بر سرت، فلانی وزیر امور خارجه است و تو…؟!»
شدیم وزیر امور خارجه، گفت:
«فلانی نخست وزیر است، خاک بر سرت کنند!»
القصه آنکه شدیم نخست وزیر
و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم
و منتــظر بودم که خانـم حـسابی یِکّه بخــورد و به عـذر خـواهی بیــفتد.
تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد، سَری جنباند و آهی کشید و گفت:
وقتهایی که میدانیم هرکداممان -بی شک- شایسته تاج مرصعی ملکه وار هستیم اما قانع میشویم به سربند بی رنگی که گاهی همان را هم به زور میگیریم!
ما بلدیم زنانه عاشق شویم، اما این را یادمان نداده اند که مردها همه شان که مرد نیستند…
انگشت شمارند مردهایی که وقتِ طوفان مثل کوه پناهت میشوند و خم نمی شوند و لبخند از لبشان نمیرود؛ اما بعد طوفان میبینی سر تا به سر پشتشان زخمِ هجوم باد و باران است.
#سقا صدایش می زدند...به مادر گفته بود : میخوام اونجا سقا باشم. همیشه قبل از خودش به رزمنده ها تعارف می کرد.سر سفره ی ناهار و شام هم دنبال پارچ #آب می دوید و وقت و بی وقت به آنها آب تعارف می کرد.می گفت آب نطلبیده مراد است!حتا آب #قمقمه اش را می بخشید.تشنه #شهید شد.همانطور که آرزو داشت. //// شهید زکریا صفرخانی،شب امتحان،ص66
من یک خواستگاری رسمی بیشتر نرفتم و فقط با یه خانوم توی خواستگاری در مورد ازدواج صحبت کردم البته از رنگ مورد علاقه و اینام نپرسیدم...اونم فکر کنم حد اکثر ده دقیقه تا یه ربع شد....الانم نزدیک شش سال از اون موقع میگذره و من از ازدواجم راضیم.....@نرگس
بلی شف. ان شاله روز ولادت امام رضا عقد میکنیم. چی بگم؟ کافی هست ملاک هایی ک داری + انتظارات + آینده ی مد نظرت رو ب زبون بیاری و از طرفت بخوای اوشون هم بگه. تفاوتا رو بشناسی و بحث کنی و ب نتیجه برسی حتی مسایل کوچیکش. معیار ها از اخلاق و دین و خانواده تا طرز پوشش و رفتار و برخورد ها هست. کار ک جلو رفت ریز تر میشید. راحته. نکته این ک تا میتونی دل بسته نشی تا آخر خواستگاری.بهتره زودتر ب نتیجه برسی.البت زیاد زود خوب نیست.
دل من ، حوصله کن ، داد زدن ممنوع است / کم بکن اين گله ، فرياد زدن ممنوع است / بين اين قوم که هر کار ثوابی است ، کباب / دلِ دلسوخته را باد زدن ممنوع است ... !/ [مصطفی قربانزاده]