علي
نبايدآنقدر دست ب زانو بنشينيدوفکرکنيدتاپاهاي شماقدرت راه رفتن رااز دست بدهيدونبايدآنقدردرتفکر فرو رويم که قدرت همه چيز ازماسلب شود / مترلينگ
علي
کسي نقل مي کندکه فرزند2 ساله ام درمنزل ادرارکرده بودومادرش چنان اورازده بودکه نزديک بودنفس بچه بندبيايدساعتي بعدمادرتب مي کندولحظه لحظه برميزان آن افزوده مي شودشب بعدکه شيخ رادرماشين سوارکردم تابه جلسه ببرم همسرم نيزدرماشين بودگفتم جناب شيخ ! تب ايشان ازديشب قطع نمي شودفرمو بچه راکه آن طور نمي زنند استغفارکن وچيزي براي اوبخرودلش رابه دست بياور چنينکردم تب قطع شد /حکايتهايي از شيخ رجبعلي خياط
علي
قلم / دادند قلم به دست ماناشي ها/ افتادخطي به صورت کاشي ها * پاشيدبه روي بوم تنهايي مرگ / رفتندبه خواب رنگ نقاشي ها *
علي
بزرگي وتنها آبي ودراوج آسماني انگار / آندرومدا
علي
هيچ چيزدرجهان ازآب نرم ترنيست با اين همه در مقابله باپليدي هاوسختي ها هيچ چيز تاب مقاومت باآنراندارد / کنفوسيوس
علي
بامردم نرم خوبه مهرباني رفتارکنيدوباستم پيشگان به عدالت به عبارت ديگربدونيک آنها راپاداشي درخورعملشان بدهيد/ کنفوسيوس
علي
چرابايدازمرگ بترسم ؟بياييدبه چهره مرگ بنگريم ببينيم درآن چه مي يابيم ازدوحالبيرون نيست يابيهوشي وخوابي شيرين وبي روياويامسافرتي به يک دنياي تازه جايي که باشريف ترين وخرد مندترين مردم زمان گذشته انيس وقرين تواند شد پس درهرحال ازشما مي خواهم باشادي واميد بامرگ روبه رو شويد / سقراط
علي
تارنج تحمل نکني گنج نبيني / تاشب نرود صبح پد يدارنباشد
علي
پندگيرازمصائب ديگران تانگيرند ديگران ازتو پند
علي
افتادن درگل ولاي ننگ نيست ننگ دراين است که همان جابماني
علي
معايب ديگران معلمان خوبي هستند
علي
جاهل راسرزنش مکن که دشمن گرددوعاقل راسرزنش کن تادوستت بدارد
علي
به پدرانتان نيکي کنيدتافرزندانتان به شما نيکي کنند
علي
اگربايدبميري خيلي بهتراست تمساح ترابخوردتااين که ماهيان کوچک قطعه قطعه ات کنند
علي
دلم شکسته ترازشيشه هاي شهرشماست / شکسته بادکسي کاينچنين مان مي خواست