علي
کمند مهر " چنان پاره کن که روزي * شوي ز کرده پشيمان " به هم تواني بست .
علي
*- صبر " کوره ي گدازنده اي است که شخص در حرارت آن اب ديده مي شود .
علي
فرزانه کسي است که خدارا دوست مي دارد و او را مي ستايد . شايستگي آدمي ريشه در کردار و انديشه ي او دارد " نه در رنگ " باورها گ نژاد و يا اعقاب او .
علي
زندگي " زني است که در سيل اشک هاي عاشقانش تن مي شويد و با خون قربانيانش غسل مي کند .
علي
هنگامي که زندگي آواز خواني نمي يابد تا اوازقلبش را سر دهد " فيلسوفي مي زايد که با عقلش سخن مي گويد .
علي
قايق زندگي به دو پارو زن احتياج دارد " زن و مرد .
علي
* آن که زيباتر است هم دوستدار بيشتري دارد و هم دشمن بيشتر .
علي
پسر به دختر : من در راه عشق تو حاضرم جونمو فدا کنم . دختر :پس با من ازدواج مي کني ؟ پسر : ببين مسئله عشق و ازدواج را با هم قاطي نکن !
علي
جوک : مردي پيش ملا رفت و گفت : از قرار معلوم همسايه شما مي خواهد بساط عروسي راه بيندازد : ملا جواب داد : به من چه ! مرد گفت : شنيده ام که مي خواهند يک سيني شيريني هم براي شما بياورد . ملا گفت : خب " به تو چه !
علي
عاقل مادر زن تنها کسي است که مي داند داماد او عقل درست و حسابي ندارد . زيرا اگر عاقل بود هرگز با دختر او ازدواج نمي کرد .
علي
اي صبا بنده نوازي کن و احوال (( علي )) وقت فرصت به در بندگي ياربگو .
علي
بيا اي راحت جانم که جان من فداي تو / سر سوادئي عاشق فداي خاک پاي تو
علي
اي مردمان بگوئيد آرام جان من کو ؟ / راحت فزاي هرکس محنت رسان من کو ؟
علي
امشب دلا ديوانگيها مي کنم من / خودرا بهر ميخانه رسوا مي کنم من .
علي
من و تو يکي دهانيم که با همه آوازش