علي
کسي که شب درازش را به خواب مي رود به يقين در درياي عميق خواب غرق مي شود .
علي
من کشورم رابا ذره اي ازعشقم به همه ي جهان وطنم دوست ميدارم من دنيا راباهمه ي وجودم دوست دارم زيرا دنيا مرتعي است براي انسان که نفخه ي الهي در زمين است .
علي
هيچ انساني پيدا نمي شود که بتواند روياهايش رادوباره سامان دهد .
علي
هنگامي که سيبي رابه دندان مي گزيد در دل خويش به اوبگوييد:دانه هاي تو درتن من خواهند زيست وشکوفه هاي فرداي تودرقلب من خواهند شگفت وعطر تو نفس من خواهد بودوماباهم فصل در پي فصل به پايکوبي خواهيم پرداخت .
علي
او به يقين خواهد يافت که ريشه هاي خوب وبد ريشه هاي درخت پر باروبي بر در دل ساکت و خاموش زمين به هم پيچيده اند .
علي
تلاش کردم به تو آنچه را انتقال دهم که نمي توان انتقال داد فقط کسي مي تواند که با تو در درونت سهيم باشد .
علي
صداي زندگي درمن نمي تواند به گوش زندگي درتو برسد؟ با اين حال بيا گفتگو کنيم تا احساس تنهايي نکنيم ...
علي
روحم مرا موعظه کرد و نشانم دادکه از کوتاه ترين آدمها بلندترم ونه از غول ترين شان کوچک تر.
علي
آيا روزي فرخواهد رسيدکه طبيعت آموزگار انسان بشريت کتابش و زندگي مدرسه اش باشد؟ آيا آن روز فرا خواهد رسيد ؟
علي
اي کاش مي توانستندباعطر خاک زندگي کنيد و مانند گياهاني به نور زنده هستند .
علي
ما مي ميريم تا به زندگي حيات ببخشيم همان طورکه انگشتان ما رشته ها رابراي بافتن جامه اي که خود هرگز به تن نخواهيم کرد مي ريسند.
علي
اي بسا تشيع جنازه اي در ميان مردمان يک جشن عروسي در ميان فرشتگان باشد .
علي
زندگي ساحره اي است که با زيبا يي اش افسونمان مي کند . اما کسي که حيله هايش رابشناسد از سحر او خواهد گريخت .
علي
زندگي زني است که درسيل اشک هاي عاشقانش تن مي شويد و باخون قربانيانش غسل مي کند .
علي
بدينسان ((شبها))مي گذرند ومادربي خبري به سرمي بريم (( روزها))به ما خوش آمدمي گويندوبه استقبالمان مي آيند. اما مادرترسي هميشگي از روزها و شبها زندگي مي کنيم .