shima
از آن لحظه به تنهایی عادت کردم ، با دفترم رفاقت کردم ، هر زمان که دلم پر از درد بود ، با دلم ، درد دل کردم
shima
مینویسم که اسیر دلهای بی وفا بودم ، هنوز قصه تمام نشده ، من نیز قربانی یک عشق دروغین بودم
shima
تو مانند بارانی بر روی من باریدی و تن خسته و غم زده مرا پر از طراوت عشق کردی. تو مانند گلی در باغچه قلبم روییدی و قلب سوخته مرا تبدیل به گلستان عاشقی کردی.
shima
از این شاخه به آن شاخه میپریدی تو آن شاخه خشکیده بر روی درخت را ندیدی به آن شاخه ی خشک که پریدی شاخه شکست و بر زمین افتادی من که به تو گفتم دیگر پرواز نکن ، تو حرف مرا نفهمیدی
shima
من اسیرم در دام قلب بی وفایت ، من عاشقم ، عاشق آن دل بی خیالت، با قلبم بازی نکن…
shima
كشته شدن يك مامور امنيتي در جريان حمله دو فيل وحشي در ميسور هند
shima
در خانه قلبم را ببند و کلیدش را با خود به داخل ببر ، در همانجا باش مرا با خود به رویاها ببر.
shima
دلت تنگ است میدانم ، قلبت شکسته است می دانم ، زندگی برایت عذاب است میدانم ، دوری برایت سخت است میدانم … اما برای چند لحظه آرام بگیر عزیزم … گریه نکن که اشکهایت حال و هوای مرا نیز بارانی می کند ، گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد … آرام باش عزیزم ، دوای درد تو گریه نیست!
shima
به عشق بودنت ، عشق را دوست دارم به عشق شبهایی که صدایت را میشنوم عاشق سکوت و تاریکی ام
shima
تو که رفتی شهر برایم غربت شد و خانه برایم یک زندان پر از شکنجه و عذاب شد. تو که رفتی چشمانم همیشه در حال بهانه گرفتن بود و دستهایم همیشه لرزان
shima
کاش میشد زندگی همیشه با هم بودن بود در کنار هم ، با هم ، میساختیم رویای شیرینی که همیشه در سر داشتیم