شيرين ( آليس در سرزمين ع...
وقتی زخم خنجر دوست ............
شيرين ( آليس در سرزمين ع...
زندگی ام شوق رسیدن به همان فرداییست که نخواهد آمد .........تو نه در دیروزی .نه در فردایی ......ظرف امروز پر از بودن توست .....
شيرين ( آليس در سرزمين ع...
می آیی ، محبت میکنی ، عشق میورزی ، به اوجم مینشانی ، و هر روز در گوشم زمزمه کنان ...تکرار میکنی : به من دل نبند ..من مسافرم ........ بعد از رفتنت من میمانم و این همه ویرانی ..و فردا برایم روز دیگریست و .. این باور هر روز در من تکرار میشود ...شاید منصرف شد ...... 17:17
شيرين ( آليس در سرزمين ع...
در تب و تاب رفتنم ..........
شيرين ( آليس در سرزمين ع...
توسط موبایل
بچه که بودم شاخه هاى نرم بيد مجنون رو ميکندم حلقه ميکردم ميذاشتم رو سرم, الانم اومديم پارک همين کارو کردم همه دارن يه طورى منو نيگا ميکنن