@شيرين ( آليس در سرزمين عجايب ) دختر : عزیزم چی کار داری می کنی ؟ پسر : پشه می کشم ! دختر : چند تا کشتی ؟ پسر : پنج تا ، دو تا نرو سه تا ماده دختر !!!!! : از کجا فهمیدی ؟ پسر : سه تا شون جلو آیینه نشسته بودن ، دوتا شون جلو مانیتور !
@✿.•*´BITA ✿.•*´.. #پـدر ! گرچه خانۀ ما از آینه نبود ، امّـا خسته ترین مهربـانـی ِ عـالـــم ، در آینۀ #چشمانِ مردانهات ، کودکیهایم را بدرقه کرد تا امروز به معنایِ تو برسم. #ببخش اگر پایِ تک درختِ حیاطمان ، پنهانی ، #غصّه-هایی را خوردی که مالِ تو نبودند ! ببخش اگر ناخنهایِ ضرب دیده ات را ندیدم ، که لایِ درهایِ بستۀ روزگار مانده بود ، و ببخش اگر همیشه پیش از رسیدنِ تو ، خواب بودم.. امّـا امــروز ، بیـدارتــر از همیشه آمدهام تا به جایِ آویختن بر شانۀ تو ، بـوسه بــر بلندایِ پیشانیات بزنم. سایهات کم مباد پدرم.. آن روزها ، #سایه-اَت آنقدر بزرگ بود که وقتی میایستادی ، همه چیز را فرا میگرفت ، امّا امروز ، ضلع ِ شرقی ِ نیمکتهایِ غروب ، لـرزش ِ #دستانت را در امـتدادِ عصـایی چـوبی میریزد. دلم میخواهد به یکباره تمام ِ بغض ِ تو را #فریاد-کنم... ساعتِ جیبیاَت را که نگاه میکنی ، یادم میآید که وقتِ غنچهها تنگ شده ، درست مثل ِ #دلِ-مـن-بــرایِ-تــو.................... آســمـان #مُبــــارکـت-بـــاد ...
@شيرين ( آليس در سرزمين عجايب ) هميشه در آخرين لحظه پرده كنار خواهد رفت و شب چادر از سر خواهد كشيد درست در آخرين لحظه كه اعتماد مي كني به آن چه زير پاي توست
باید می دانستم
13 سال و 1 روز و 1 ساعت و 24 دقيقه قبلعشق مرداب نیست
و آغوش
زمینگیرت نمی کند
دوست دارم
دوباره
دستم را که دراز می کنم
آسمان توی مشتم باشد
شبها ستاره بچینم
دلم که گرفت
با گنجشکها پرواز کنم
تو شاید به این حرفها بخندی
اما قلبم گواهی می دهد
عشق یعنی همین
دیگر، هرگز
به آغوشت باز نمی گردم
"گیلدا ایازی"
------------------

13 سال و 1 روز و 1 ساعت و 13 دقيقه قبل
13 سال و 1 روز و 1 ساعت و 11 دقيقه قبل