سرم،
سنگینِ دردهاییست، که بر دوش میکشم
دهانم،
تلخِ حرفهایی، که از گوشهای تو بزرگترند
و پشتِ پلکهایم، خوابی عمیق خمیازه میکشد
که تعبیرش تو نیستی
و «نیستی» معلم سختگیریست
که «میم مالکیّت» را
از تمام دستور زبانها خط زدهست.
«شب بهخیر عزیزش»
فردا، دیگر تو را به یاد نخواهم آورد
و نیمۀ خالیِ لیوانت را میگذارم کسی پر میکند
که از موقّتی بودنِ دستورهای زبان
چیزی نمیداند.
خوابم نمی برد
بغض
روی ثانیه هایم راه می رود
دوباره تو را کم آورده ام
تو را
و عطر صبوری هایت را
کودکانه در آغوشم بگیر
به یادروزهای دوران طفولیت
که بهانه گریه ام گرسنگی بود
میخواهم به جایش برای دلتنگی ام گریه کنم...
هر وقت کسی بهت گفت بچه خوزستانی ؟؟ محکم بهش بگو خوزستان بچه نداره ... همه "" مردن "" . آفرین بر تو که ایستاده و بادستهای بسته شهید شدی ...... . اما هرگز در مقابل دشمن "" زانو "" نزدی .... . "" یاد همه یاران سفر کرده بخیر """
همش میگین روز دختر روز دختر . حیا و این صحبتا حیا کجا بوده دیگه با این #ساپورت پوشیدنا خجالتم نمیکشه یه #ساپورت#سفید پوشیده آخرین دکمه مانتوشم بالای نافش بادم که میوزید ........... هیچی دیگه