sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
میروم !!! اما ، نمیدانم کجا ؟ دست دلتنگی ، بدست و ........ کفش تنهایی .. به پا . . .
sima
کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم
sima
خسته ام ، خسته از خواب هاي تكراري خواب هايي كه تعبيرشان مثل سراب دور مي شود ديشب باز خواب تكراري چشمان تورا ديدم...
sima
تــو میگذری .. زمان .. میــگـــــذرد !.. چه كنم با دلــــی .. كه از تو .. توان گذشتنش نیست !!
sima
رابطه وقتی تمام می شود که یکی از آنها بفهمد دیگری خیلی دوستش دارد ...
sima
چمدانت را که می بستی مرگ ایستاده بود و نفس هایم را می شمرد ....
sima
خدایا این که میگی از رگ گردن نزدیک تری و این حرفا در سطح شعور و درک من نیس یه دقه بیا پایین بغلم کن
sima
زندگی چون قفسی است قفسی تنگ پر از تنهایی و چه خوب است لحظه ای غفلت آن زندانبان بعد از آن هم پرواز
sima
چه تقابل نابرابرانه ای است...! ؛ تو به منی که دوستت دارم ، اعتماد نداری ... اما من به تویی که دوستم نداری ، اعتماد دارم.... !!!
sima
می خواهم با تو برقصَ م راستی , نگفتی خیالَ ت رقص می داند.
sima
یکی بود یکی نبود ... اونکه بود تو بودی و اونکه تو قلب تو نبود من بودم
sima
من زخمهای بی نظیری به تن دارم، اما تو مهربان ترینشان بودی… عمیق ترینشان، عزیز ترینشان.. بعد از تو آدمها تنها خراشهای کوچکی بودند بر پوستم که هیچ کدامشان، به پای تو نرسیدند.. به قلبم نرسیدند...
sima
ساده نگذر ! نگاهت را کوک کن شاید... کسی راز دلت را پیدا کرد و با خیسی چشمانت هم آغوشی کرد
sima
خدایا بیا یک بار دیگر تقسیم کن تنهایی را به نام توست ولی به کام من ...