sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
به خدا دست خودم نیست ؛ دوست دارم بگویم : دوستت دارم .... شاید تو هم دست خودت نیست ؛ تو هم دوست داری حرف هایم را نشنیده بگیری ... !!!
sima
گاهی خیال من تا آن دوورها می رود و آرام آرام .. با بوی دلنشین تو باز می گردد...
sima
هر چه بیشتر می گذرد .... بیشتر باور می کنم ؛ که غمی در کنج دلم نیست ، دلم در کنج غم است ... !!!
sima
تو دور می شوی من در همین دور می مانم ! پشیمان که شدی ... برنگرد ! لاشه ی یک دل که دیدن ندارد !
sima
پله پله می افتم ... در دامت ... راضی ام !
sima
عشق تعریفی ندارد عشق... یعنی تمام تو...
sima
مستقیــــــــــــــم !؟ در بســــــــــــــــت !؟ مانده ام ..!! در این شهر شلوغ و پرترافیک ... . ... ... ... ... ... ... . . هیــچ کَس دلم را نمی بـَـرد
sima
خیلی وقتکه عشقت منو کشته..... امانمیدونم چرا هیچ دادگاهی حکم اعدامت رو صادر نمیکنه.....!!!!!!
sima
به سلامتی پدرم که " نمی توانم " را در چشمانش زیاد دیدم ولی از زبانش " هرگز "....نشنیدم
sima
پنجره ها كلافه اند از سنگینیه نگاه منتظرم... اگر نمي آيي پنجره ها را ديگر زجر ندهم... چشم هايم به جهنم...!!!
sima
لبخندم را بریدم قاب گرفتم به صورتم آویختم حالا با خیال راحت هروقت دلم گرفت بغض میکنم...
sima
دلــــــم .. خــواب اصحــاب کهـف مـے خواهــد خوابـــے کـﮧ بیـــدارـے اش ... امــــروز و فـردا نـبــاشــــد ..
sima
خیالم خسته ازین تنهائیستـــــــــــ و هیچ قاصدکی پنجره اش را نمی کوبـــد . . . !