sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
هرگز از دوری این راه مگو وازاین فاصله ها که میان من وتوست وهرآنگه که دلت تنگ من است بهترین شعر مراقاب کن وپشت نگاهت بگذارتاکه تنهاییت ازدیدن من جا بخوردوبداندکه دل من باتوست درهمین یک قدمی..
sima
همیشه بارانی ترین نگاهم را برای توکنارگذاشتم وآبی ترین لحظه هایم را باخیال حضور توبه دست باد سپردم همین فردا که بیدارشوم ، وقت نگاهت زمان ترانه دلتنگی آسمان جشن می گیرم شاید آشنایی هاراترجمه کنم شاید آشنایی هاراتجربه کنم ...
sima
عجب موجود سخت جانی ست دل ! هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد و باز هم برایت میتپد ! .....
sima
امروز هم، کنار فاصله هامان، نشسته ام. امروز هم، دلم، لبالب از اشتیاق توست. باتو، تمام شده این نا تمام من. باتو، لبریز از ستاره شده آسمان من. باتو، قرار گرفته دل بی قرار من. با من بگو، بگو، بگو ای انتظار خوب، آیا تو هم شده ای بیقرارِ من ؟؟
sima
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت/ جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت /چون رمیدن های آهو ناز کردن های او/ چشم و دستان مرا حالی به حالی کرد و رفت...
sima
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی ، شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی ، آه باران من سراپای وجودم آتش است ، پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی...
sima
و من هنوز عاشقم ، آنقدر که می توانم هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم و دست آخر همه را فراموش کنم...
sima
ه کوتاهی لحظات با تو بودن منگر، به وسعت لحظه هایی نگاه کن که به یادت هستم . . .
sima
زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست و تو بدان عشق فراموش کردنی نیست...
sima
سوگند به زیبائی چشم هایت و یه ریزش همیشگی اشکهایم که من به خیال تو بودن نیز قانعم ، خیالت را از من نگیر که خیالت ، مهربان ترین تصویر جهان است...
sima
شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت ، به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت ، بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید ، بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت...
sima
در آن غمگین غروب سرد تو از شهرم سفر کردی ، نگاهت برق طوفان بود و من افسوس می خوردم ، شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش داد ، و من از تو جدا ماندم ولی ای کاش می مردم ...
sima
پیش بی درد دمی صحبت از درد مکن ، شاخ سبز دلت را به خطا زرد مکن ، مرد اگر نیست در آن شهر ولی کوه که هست ، تکیه بر کوه کن و تکیه به نامرد مکن....
sima
حلالم کن اگر دوری اگر دورم ، اگر با گریه می خندم حلالم کن که مجبورم ، نگو عادت کنم بی تو که می دونی نمی تونم ، که می دونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم...
sima
اشک هایم را برای چشمانم می نویسم ، چشمم می خواندش و دلم گوش می دهد و قدری آرام می گیرم ، پس هنوز هم چاره ای هست که دوری ات را تحمل کنم ،اشکی هم که نباشد خدا بزرگ است...