sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
من گم شدم بین حس بودن و نبودن ، بین حیات و مرگ ، بین گناه و معصومیت ، من گم شدم در ظلمت شب بدون حضور تو ، گفتی : به تنهایی من دست نزن ، من تنهاتر از آنم که تنها بمانم ، اما می دانی من آخر تنهایم...
sima
همه لرزش دل و دستم از آن بود که یه روز عشق از دستم برود...
sima
خیره می شوم به عقربه ها ، می شمارم لحظه های بودنت را ، چشمانم را که می بندم گاه گاهی برایم می خوانی ، دفتر سفیدم را می گشایم ، می نشینم در خلوت اتاقم و از سرمای نبودنت خود را در آغوش می کشم و سکوت لحظه هایم را می نگارم برای کسی که مثل خون تو رگهامه ...
sima
میدونی چرا خدا لای انگشتات فاصله گذاشته ؟ برای اینکه این فاصله ها رو با دستای کسی که دوستش داری پر کنی!...
sima
به یادت هستم بی هیچ بهانه ای ، شاید دوست داشتن همین باشد!...
sima
هرکه با احساس شد خواهد شکست ! این جواب سادگی است...
sima
در بهار زندگی احساس پیری میکنم با همه ی آزادگی فکر اسیری میکنم بس که بد دیدم ز یاران به ظاهر خوب خود بعد از این بر کودک دل سختگیری میکنم...
sima
تو دل منو شکستی اما من دل تو رو نمی شکنم ، چون یه دل شکسته بهتر از دو دل شکسته است...
sima
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی ، با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید...
sima
ای مهربانم، ازین پس هرشب سراغت را از ماه می گیرم و هر روز به خورشید می سپارمت تا مبادا به سایه غم گرفتار شوی
sima
و حالا لحظه هاي من گرفتار سکوتي سردو سنگينند.. و چشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نميداني چه غمگينند...
sima
اگر همه پنجره ها با من غریبه شوند هراسی نیست ! چشمهایت دریچه ای رو به طلوع آرزوهایم می باشد ...
sima
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند ، عشق بورز به آنها که دلت را شکستند ، دعا کن برای آنها که نفرینت کردند ، درخت باش بر غم تبرها ، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست...