sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
« دل » گرفتگی اش به کنار تنگی اش هم که خوب عادت شد مردگی اش هم بی خیال اما لامصب نگران است...
sima
هر چه از دلتنگی غروب بگویم باورت نمی شود کاش تقویم تو هم روزی به نام جمعه داشت!
sima
من قمارباز مال باختهای بودم و تو آن جنون دوبارهام برای قمار!!
sima
قلبم درد می کند اما دوست داشتنی عجیب مرا وادار می کند که زنده بمانم ...
sima
باد را لازم ندارم حتي براي آنكه وزيدنش موهايت را به بازي بگيرد انگشتهايم هنوز زنده اند
sima
پــــای چشمانــــم گودالـــی ست از بیداری هـــا... شب هایی که تو چشم می گـــذاری و مــن به دنبـــال خواب هــایم می گـردم !
sima
من ، پیچیدن ِ باد را در گیسوان ِ تو دیده ام … بهشت ، شگفت زده ام نخواهد کرد !
sima
ای کاش انسانها همان قدر که از ارتفاع می ترسیدند ، کمی هم از پستی هراس داشتند !
sima
اینجا بسوی آسمانهاست هنوز این دیده امیدوارم خدایا این صدا را می شناسی؟ من او را دوست دارم ، دوست دارم
sima
دریا با موجهای دیوانه وارش... شعرهای عاشقانه میخواند ! بی گمان شاعری غرق شده است ...!
sima
دست بر شانه هایم میزتی تا تنهایی ام را بتکانی، به چه می اندیشی؟ تکاندن برف از روی شانه آدم برفی
sima
مي گويند: دل بستن به مرد نامحرم حرام است حال اينکه: چشمانش آتش مي زند دل را گناهي نمي ماند با اين آتش!!
sima
فــاصــله ها را بشمار سهمی برای مــن سهمی برای تــــو بنگر چه عادلانه عــشـــق را قسمت می کنم ...سلام