sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
دلم آغوش خدا را ميخواهد ، در بستر مرگ ؛ و تو را ، كه جسم خدا شده اي در تار و پود زمان شروع كن ؛ خدا پشت پلك هايم منتظر نشسته است...
sima
لام تا کام حرفی نمیزنم وقتی جز غم و اندوه شکوه و گلایه چیزی نمی آید به زبان مباد گرد غمی بر دلت بنشیند..
sima
ســکوت میکــنم برای تمام حرفــها و داغــهای که به دلم هستــ.... شـــاید شــاید مــرحــمی باشــد...
sima
دیکتاتور یعنی ؛ آغوش ِ تـــو ! که یک تنه ؛ همه ی مرا تسلیم ِ خودش کرد ...!
sima
تو چه می فهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند؟
sima
وحشتناك است وقتی پیش من نشسته ای اما ندارمت ...
sima
مجالی نیست غصه هایم را قاب می گیرم، و به دیوار خانه می آویزم تا شاید روزی دیگر برایشان گریه کنم!
sima
کبــــــودی لبـــــــهایـــت تقصیـــــر خـــــود تـــــوست گفتـــــــه بــــودم بــــــوسه ، بــــــوسه میـــــاورد گـــــــوش نکـــــــردی...
sima
به کسی نخواهم گفت با من چه کردی ... نمیخواهم عشق ... برای آدمها کابوس شود...
sima
تو که میخوانی بدان که هنوز دوستت دارم و به خاطر توست که هنوز مینویسم. روزی که جهان خواست بایستد بگو به گونهای از چرخش بماند که من در نزدیکترین فاصله از تو مرده باشم.
sima
دلم می گیرد ! وقتی که نگاهت می کنم .. اما نگاهت به سویم نیست !!
sima
آرزویی در دلم مانده ، شبیه حسرت ، شاید هم یک رویا آن آرزو تویی ، که حتی لحظه ای اندیشیدن به این آرزو مانند لحظه پریدن است ، مانند لحظه زیبای به تو رسیدن است
sima
مــن و تـــــو "پشــتـــ بــه پـشـــتــــ هــــم" مــی دویـــم ، بلــکــه بهـــ هــــم بــرسـیــم!
sima
چقدر سخته لبهات رو بسته نگه داری در صورتی که می خوان داد بزنند.....
sima
می رقصم در صحنه زندگی نه با ساز با بندهایی که به دست و پایم بسته ای !!!