sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
دلم را اشتباهی بردی ! فراموش کن ...! حتی برای دادنش هم برنگرد! از آن هم گذشتم
sima
ایـــــن روز هــــا دیگــــر بـــه تـــو نـــه بـــه حيــــف شـــدن همـــه روزگـــارم کـــه در انتــــظارت سپــــری شـــد فكـــــر مـــي كنــــم
sima
همچون قطاری که دودش برمی گردد ؛ من می رفتم ، دلم برمی گشت ..
sima
به خدا دست خودم نیست ؛ دوست دارم بگویم : دوستت دارم .... شاید تو هم دست خودت نیست ؛ تو هم دوست داری حرف هایم را نشنیده بگیری ... !!!
sima
هر چه بیشتر می گذرد .... بیشتر باور می کنم ؛ که غمی در کنج دلم نیست ، دلم در کنج غم است ... !!!
sima
تو دور می شوی من در همین دور می مانم ! پشیمان که شدی ... برنگرد ! لاشه ی یک دل که دیدن ندارد !
sima
لبخندم را بریدم قاب گرفتم به صورتم آویختم حالا با خیال راحت هروقت دلم گرفت بغض میکنم...
sima
ایــنجآ حضورتــــــ رآ ثانیــہ بـہ ثآنیه محتآجمــ این روز ـهآ پر شده ام از احتیاج ...
sima
خــیـــس عــــشـــق بـــازی نــــــیـــســتــــ، بـــســـتـــرم. خـــیــــس گـــریـــه ســــتـــــــ...
sima
هي فلاني! ديگر هواي برگرداندنت را ندارم هر جا که دلت مي خواهد بــــرو فقط آرزو ميکنم وقتي دوباره هواي من به سرت زد آنقدر آسمان دلت بگيرد که با هزار شب گريه چشمانت باز هم آرام نگيري
sima
ارزش یک احساس به شدت آن نیست ، به مدت آن است . . . و من تو را به مدت بودنم دوست دارم .
sima
به خوابـــم نيـــا، خوابــــم را رنگـــي ميکنـــي و روزم را سياه !!!