Sina
فرشته و شاعري با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت. فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت: ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتا دشوار مي شود. زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان...
Sina
این روزها شیر هم راضیست با دمش بازی کنند نه با دلش.
Sina
من نمی تونم بخوابم چطوری تو خواب بخوابی میشه عاشقت بمونم؟ چه سوال بی جوابی... من فراموشت نکردم تو فراموشم که کردی هزار بار برات مردم تو یه بارم تب نکردی...
Sina
خاک شد هرکه بر این خاک زیست ٬ خاک چه داند که در این خاک کیست سرانجام که باید در خاک رفت ٬ خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت . . .
Sina
غضنفر ميره دزدي چيزي پيدا نمي كنه مشق بچه رو خط خطی میکنه
Sina
حواستونو جم کنین الان که آخر ترمه درس و دانشگاه به اینترنتتون لطمه نزنه
Sina
چه فرقي مي کند.......من عاشق تو باشم ........يا عاشق رنگين کمان .......وقتي هردو هفت خطيد
Sina
از اولش که اینجوری نبود ... یه زمانی صبحِ جمعه به عشقِ زی زی گولو از خواب پا میشدیم
Sina
چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعیت... پس از پایان یافتن! و زمان ... پس از گذشتن
Sina
دیر امدی... کمی تغییر کرده ام! برای شناختنم عکسم را مچاله کن! :-
Sina
هرچه ميروم نميرسم ...... نكند من كلاغ آخر قصه ها باشم ..........!!!! )-:
Sina
به ته سیگارهایتان احترام بگذارید؛ نیندازیدشان زیرپا؛چرا آدم ها عادت دارند هرکه به پایشان سوخت را؛ می اندازند زیر پا؟
Sina
آنقدر گفتن حقيقت تلخه,که دیگه هیچکس حرف حق نمي زنه!!