Sina
مهرباني ممنوع دست سوزنده مشتاقت را ، در نهانخانه جيبت بگذار تا كه پایبند نباشي ، به كسي دست بدهي خارهايي هستند كه ز سر پنجه دوست با سر انگشتانت مي جنگند دوستي مسخره است مهرباني ممنوع و تو ای دوست ترين در نهانخانه جيبت بگذار دست سوزنده مشتاقت را من و تو...بايد از سلسله ی بايدها ، دستهامان را زنجير كنيم با زبان دگران ، لحظه هامان را تفسير كنيم و نگوئيم كه بازيگر يك قصه معتبريم كاش ميدانستي ، كه نبايد حس كرد كه نبايد دل بست در فضايي كه پر از ، همهمه آدم هاست من گرفتارترين تنهايم
Sina
خوشبختي ما در سه جمله است: تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا ... ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم: حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
Sina
یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش ماله خودمونه یا بغل دستیمون!
Sina
به زمانی رسیدیم که دیگر بنی آدم ابزار یکدیگرند!!!...
Sina
هر چند مال من نشدی ولی من ازت خیلی چیزا یاد گرفتم....یاد گرفتم تو زندگیم هر روز دل کسی رو که دوستش دارم بشکنم .....یاد گرفتم بهش فرصت جبران ندم .... یاد گرفتم گریه های هیچکس رو باور نکنم....یاد گرفتم هیچوقت , هیچکس ارزش شکستن غرور منو نداره........یاد گرفتم که تو زندگیم باید به کسی که عاشقش هستم دروغ بگم .....یاد گرفتم هر روز از عشقی حرف بزنم ولی خودم عاشق نباشم........
Sina
نمیدانم پس از مرگم که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من,سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه؟ ولی سوگند, تو را سوگند به جان دلبرت سوگند,مرا یاد کن آن شب که زیر خاک سرد تنهای تنهایم...
Sina
اي اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه بيمار من ، اي غم ، تو هم لذت ببر از اين همه آزار من
Sina
شيطان هركاري كرد آدم سيب نخورد ، بعد رو كرد به حوا گفت : بخور واسه پوستت خوبه!
Sina
جهان سوم جائیست که وقتی میگوئی به خدا راست می گم طرف میگه نه اگر راست میگی بگو به جون مادرم
Sina
خرس ها با يک ظرف عسل خر ميشن، اسبها با چند حبه قند، طوطي با تخمه، سگ با استخوان، مردا با زن زيبا، زنا با يکم تعريف و تمجيد،... راستي برات موز خريدم؟
Sina
بی حوصلگی ام را به ِ بی مرامی نچسبانید .. فعلا کمرنگی تنها چیزیست که میخواهم
Sina
صدایت میکنم هر شب ، تو هم امشب صدایم کن / تو مغروری ، غرورت را فقط یک شب فدایم کن
Sina
همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است كه نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره
Sina
کابوس می بینم از خواب بلند می شوم تا به آغوشت پناه ببرم افسوس یادم رفته بود که از نبودت به خواب پناه برده بودم... نان که نمیفهمند عذاب میدهند و آنانکه میفهمند عذاب میکشند...
Sina
خدايا مرا به بزرگي چيزهايي كه داده اي اگاه و راضي كن. كه مبادا كوچكي چيزهايي كه ندارم ارامشم را به هم بزند