Sina
بسپاریم که بر مزارمان تاریخ تولد و وفات را ننویسند که آیندگان نفهمند بی عرضگان این برهه از تاریخ ما بودیم
Sina
بزرگ شديم آخرشم نفهميديم اين بچه هاي مردم كيا بودن كه تو همه چيز از ما موفق تر بودن.....!!!
Sina
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم و هنگامی تشنه آتش شدم که در برابرم دریا بود و دریاو دریا….
Sina
از کوچه ی بارانی ما زرد گذشتي آرام چنان عابر بی درد گذشتي یک پنجره ی خیس تورا بدرقه میکرد از اینهمه دلتنگی ما سرد گذشتي
Sina
وقتی ناراحتید از اینكه به چیزی كه می خواستید نرسیدید ،محكم باشید و خوشحال....خداوند در فكرچیز بهتری برای شماست ...
Sina
غرور هدیه شیطان است و عشق هدیه خداوند،و ماهدیه شیطان را بهم میدهیم ولی هدیه خداوند را از یکدیگر پنهان میکنیم
Sina
عشق گفت من را : صدایش کن ، دل گفت : من را فدایش کن ، خواندمش ، فدایش کردم ، نشنید ، ندید ، عقل گفت : حق با من بود ، رهايش کن . ...
Sina
جدایی دستها را هرگز جدایی قلبها ندان چون قلبها همیشه به یادهم هستند...
Sina
زمان هیچگاه درد رو دوا نمیکنه، فقط آدم به مرور زمان به درد عادت میکنه.
Sina
گفتم:خدایا از همه دلگیرم ، گفت:حتی از من؟ گفتم:خدایا دلم را ربودند! گفت:پیش از من؟ گفتم:خدایا چقدر دوری! ......گفت:تو یا من؟ گفتم:خدایا تنهاترینم! گفت:پس من؟؟ گفتم:خدایا کمک خواستم! گفت:از غیر من؟ گفتم:خدایا دوستت دارم! گفت:بیش از من؟ گفتم:خدایا انقدر نگو من!! گفت:من توام،تو من
Sina
مگر با باد نسبتی داری؟..... چقدر شبیه تو هست... یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت....!
Sina
شب طلوع میکند شراره ستاره ها میتابد... من ستاره ام را جا گذاشته ام .. قطار مهتاب در گذر است من ستاره ام را گم کرده ام ستاره ام ، در هیاهوی جمعیت به هم پیچید .. من او را گم کرده ام ... همیشه مادربزرگ میگفت : کوچکترین ستاره برای تو ، کسی آرزویش را ندارد ... ولی اکنون ، ستاره ام را باد می برد .. ستاره کوچکم را باد می برد . قطار مهتاب در گذر است من هنوز مسافری در راه مانده ام ... شب غروب میکند... ستاره ام را باد می برد ...
Sina
چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت و ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه داد زل بزني بجاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي حس كني هنوزم دوسش داري