Sina
تو مگه باده فروشي كه همه مست تو اند ،تو مگه ساغر عشقي كه همه معشوق تو اند،منشين با همگان اي گل زيباي دلم،كه بظاهر همه مشتاق و خريدار تو اند
Sina
مترسک نترس از پرواز... پرواز کن و بدان که جایی دورتر مترسکی تنها ، انتظار تو را می کشد... مترسک نترس اگر قلبت نمی تپد... بدان که عشق تپش قلب نیست... عشق انتظاری است که او برای دیدن تو می کشد... مترسک تو نترس تو نترس که اگر بترسی مزرعه هم می ترسد...
Sina
مدام گفتی خیالت تخت .. من وفادارم! و من چه ساده لوحانه .. خیالم را تختی کردم برای عشق بازی تو با دیگری
Sina
سلام بر همه . می خوام با چندتا جمله غوغا کنم و برم بعدش لا لا
Sina
امروز همان فردايي است كه ديروز نگرانش بوديم آنان که توان آزردن دارند و هيچکس را نمي آزارند ، بدرستيکه وارثان شکوه ملکوت اند
Sina
افسار دلم دست خدا بود چنین شد ای وای اگر دست خودم بود چه می شد? مقصود دلم مهر و وفا بود چنین شد گر قصد دلم جور و جفا بود چه می شد
Sina
دوست خوب آهنگ قلبو میدونه... با فراموش كردن كلمه ها،اونارو واست میخونه ...
Sina
از همه داشته هايت خدا را جدا كن! چه داري؟ هيچ... حالا به همه نداشته هايت خدا را اضافه كن! چه كم داري؟ هيچ!
Sina
تو میفهمی ؟ من که نمیفهمم فرق حوری با فاحشه چیست ! یکی در استخدام خداست و دیگری در استخدام بنده ی خدا ! خدایی که به پیروانش حوری رشوه میدهد و بهشتی که فاحشه خانه است ... !
Sina
عشق مثل آبه، می تونی توی دستات قایمش کنی، اما آخرش یه روز دستتو وا می کنی می بینی نیست! قطره قطره چکیده بی اینکه بفهمی.. فقط احساس می کنی کمی دستات نمناکن. این همون رطوبت خاطره هاست که بر جای مونده
Sina
میتونستی که بری اما دلم رو نشکنی ؛ آروم آروم وصله های عشقو از جا بکنی .نمیدونی که با این کار عشقو انکار کردی ؛ همه ی خاطره های تلخو تکرار کردی
Sina
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به نفس های تو در سایه سنگین سکوت به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت