Sina
اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوستداری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه اگر کسی خوبیهای تورا فراموش کرد تو خوب بودن را فراموش نکن
Sina
هنوز کوچهها همان اند خیابانها همان اند پنجرهها و مردمِ بیرؤیا، همان... تنها تویی که نیستی
Sina
خداحافظ... خداحافظ...همین حالا خداحافظ...به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ...کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد اون آسمانی که منو از چشم تو میدید خداحافظ...از اینجا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم موندن هرگز.........خداحافظ دیگه میرم اگه یه روز دردهای دنیا بریزه تو قلب من ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من من میمیرم.....دیگه میرم پس بدونید من رفتم ... چون از اون که دوستش دارم خیلی دورم دل بیا بریم ... از عشق دیگه نگیم
Sina
میزی برای کار ... کاری برای تخت ... تختی برای خواب ... خوابی برای جان ... جانی برای مرگ ... مرگی برای یاد ...یادی برای سنگ ...این بود زندگی
Sina
نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز . . .
Sina
یه روزی قدرمو میدونی که دیره ، روزی که کسی سراغت نمیگیره ، یه روزی میدونی من کی و چی بودم ، روزی که از نبودنم غصت میگره
Sina
تو هیچگاه نخواهی فهمید. که شب ها، آن زمان که به خواب می روی من، همچنان گوشی تلفن را نگه می دارم و به هیچ صدایی که نمی آید... فکر می کنم!!! و تو هیچگاه نخواهی فهمید.
Sina
تو جاده زندگی قدم می زنم ... و تنها به یک چیز فکر می کنم ... رهایی از ( انتظار ) !!! و آرزو می کنم که از قافله انتظار ، روزی جا بمونم ... برای رسیدن به ( رهایی ) رسیدن به بهترین ( خوب بودن ها )
Sina
فقط یک امشب را در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم به چشمانم خیره شو و نگاهم کن ...... نگاهم کن و چشمانم را ببین.... و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم…. خوابی عمیق.........
Sina
می نویسم د ی د ا ر تو اگر بی من و دل تنگ منی یک به یک فاصله ها رو بردار