حجاب برای من مصونیت نشد وقتی کلاس پنجم دبستان سوار تاکسی شدم، و دستی بدن مرا لمس می کرد و من حتی نمی توانستم از ترس جیغ بکشم *حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در شهر غریب دانشجو بودم وهوا تاریک بود، از دانشگاه به خانه می رفتم و عده ای کارگر ساختمانی دوره ام کردند و اگر جیغ و داد نمی کردم معلوم نبود چه اتفاقی که نمی افتاد! *حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در دادگاه قاضی برای آنکه کارم را راه بیاندازد به من پیشنهادی بی شرمانه داد *حجاب برای من مصونیت نشد وقتی به پیشنهاد ازدواج همکلاسیم پاسخ منفی دادم و او پشت سرم مرا “.....” خطاب کرد! *در تمام این سالها حجاب برای من در کوچه و خیابان، در روز و شب، در تهران و شهرستان مصونیت نشد. احساس می کنم محدودیتی را به نام مصونیت بر تن من کردند و من در سرما و گرما تحملش کردم بدون اینکه ذره ای احساس امنیت کنم. امنیت چیزی نبود که بتوانند آن را با لباس من در جامعه ایجاد کنند. حجاب چیزی جز محدودیت نبود، امنیت را باید در جای دیگری جست و جو می کردند
اینم قبول دارم ولی حتی تو کشورهایی که خیلی آزادی وجود داره آدمهای متشخص وبا فرهنگ روی پوششون دقت میکنن تا لباسشون مناسب باشه...متاسفانه با اونا خیلی فاصله داریم...
احساس در مورد شما بر عکس اینه ! راضیه خانوم از اون دوستا بنده زیاد دارم و بنده بر پایه شنیدها حرف نمیزنم بلکه رفتم در فرهنگ خیلی از این کشورها و رفتاراشون ، یک مورد دیگه اینکه به مثبت بودن بنده چطور دست یافتید !؟!؟!
اینکه فکر میکنید یک خانمی با پوشش خفیف بگرده و هیچ کس مزاحمتی ایجاد نکنه(هر چند مراحمت تنها فیزیکی نیست.بلکه از بین رفتن بنیان خانواده هست)خیلی نگاه مثبتانه ای هست
اسمم را می گذارین دوست مجازی اما این سو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتم را نمی توانم مخفی کنم وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایم را مینویسم وقت می گذارم برایتان، وقت می گذارین برایم ......نگرانتان میشوم،دلتنگتان میشوم وقتی من ، به عنوانِ دوست یاد می شوم مطمئن می شوم که حقیقی ست هرچند کنارتان نباشم هرچند صدایتان را هم نشنیده باشم من برایتان سلامتی و شادی آرزو دارم همه شما رو دوست دارم از صمیم قلبم.....
amu sabzi fo0r0osh ==> bezabane english Uncle vegetable seller Oh ye , Uncle vegetable seller ......OH ye , Do you have vegetable? Oh ye , I want a lemon Oh ye ,I want you alone Oh ye , Uncle vegetable seller Oh ye , I want a cherry Oh ye , Your strawberry Oh ye , Uncle vegetable seller Oh ye , I want coconate Oh ye , Can I spank your butt? Oh ye
دبستانِ دختر و پسر جدا، راهنمایی جدا، دبیرستان جدا، دانشگاه هم که دارین کم کم جدا میکنید، یهو مملکتو نصف کنید، نیمه ی شمالی دختر ، نیمه ی جنوبی پسر! والا گرفتار شدیم به خداااا
لحظه اى همه چيز را رها کن ، خودت را خلاص کن، بايست و با خودت روبرو شو نگاهش کن خوب نگاهش کن ا و را مى شناسى ؟ دقيقا ور اندازش کن کوشش کن درست بشنا سي اش، درست بجايش آورى فکر کن ببين اين همان است که مى خواستى با شى ؟
ایول!
14 سال و 7 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 29 دقيقه قبل