قصه اینجوری شروع شد... من و چشمات و ترانه... تو رو خواستن تا همیشه... گریه و اشک شبانه... تو می دونی تا همیشه... من به یاد تو می مونم... هر چی که ترانه دارم ... واسه ی چشمات می خونم...
تووووووووووووووووووووووووووجه امشب شب آرزوهاست...پس بيايد آرزوهاتونو تو این پست به خدا بگيد...خب اول خودم... #خدا جوووون ميدونم بدم قربونت برم...ولي مگه ما بدا دل نداريم...تا حالا شده از خودت بپرسي چرا بد شدم...وقتي صدات زدم جوابمو ندادي بد شدم...امشب نيومدم واسه خودم دعا کنم اومدم واسه تو دعا کنم...(ديدگاه) #بازنشر
امروز پدري دخترش را براي نان فروخت// امروز دختر 10 ساله اي مادر شد// امروز دختري در ماشين شيشه دودي با پسري همخواب شد// امروز دختري در التماس ِ چشمانش.. در چهار ديوار زن شد// امروز مادري در مقابل پسر سه ساله اش با مردي همخواب شد// امروز عشق دختر باكره را با اسكناس سبز سنجيدند// امروز دلم براي امروزم گرفت.//. نميدانم دنيايمان كثيف است يا چشمان من فاحشه؟؟؟؟؟؟؟؟
بهترين دوست اون دوستيه که بتوني... باهاش روي يه سکو ساکت بشيني و چيزي نگي ...و فقط تو چشماش نگاه کني و وقتي ازش دور ميشی ....حس کني بهترين گفتگوي عمرت روداشتي...........
وقتی 6 بسته چسب زخم را به قیمت ناچیز از پسر دست فروش می خری شاید هیچ یک از آنها به کارت نیاید ولی ایمان داشته باش روزی چسب زخم های غیبی مرحم دردهایت خواهد شد
برا من 30 ساله داره تکرار میشه سینا جان
15 سال و 3 ماه و 5 روز و 19 ساعت و 17 دقيقه قبلایول داری پس خودت عجیبی
15 سال و 3 ماه و 5 روز و 19 ساعت و 16 دقيقه قبلیه کم
15 سال و 3 ماه و 5 روز و 19 ساعت و 10 دقيقه قبل