sina
ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد ، تا اینکه دروغی آرامم کند. . . .
sina
ایا میدانستید ادم هایی که به ما رنج میدهند ،خیلی اوقات رنج کشیده هایی هستند که از زخم های خودشان نتوانستند عبور کنند و نیاز دارند جایی ان زخم تسلی و تشفی بگیرد اما چنین نمیشود؟
sina
من آن گلبرگ مغرورم نمیمیرم ز بی آبی / ولی بی دوست میمیرم در این مرداب تنهایی
sina
کاش یکی بود که توی کوچهها داد میزد : خاطره خشکیه ... خاطره خشکیه ... اونوقت همه ی خاطراتت ، همونایی که ارزش گرفتن دمپایی پاره هم ندارن رو میریختم تو کیسه و میدادم بهش و میرفت رد کارش !
sina
به ته سیگارهایتان احترام بگذارید ... نیندازیدشان زیر پا ... چرا آدم ها عادت دارند هرکه به پایشان سوخت ، می اندازند زیر پا ؟
sina
تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است ، اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نميداني شبي نيامده كه با چشمهاي خيس نخوابيده باشم.