sina
غمگین تر از همیشه تو را بوس میکنم / این لحظه را به عشق شما بوس میکنم/ اینقدر عاشقانه دلم تنگ میشود گاهی تو را شبیه خدا بوس میکنم
sina
بعد از مدت ها دیدمش !!! دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن ... خودمو کنترل کردم و فقط لبخندی زدم ... تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم : بی معرفت !!! دستای من تغییر نکرده ... دستات به دستای اون عادت کرده ...
sina
در زندگی برگی خواهم بود که مرگم در تدبیر خوش باشد...
sina
دوستان جديد پيدا کنيد اما دوستان قديمي را هم حفظ کنيد، اينها نقره و آنها طلا هستند
sina
نه شاهزاده ی یونانی ام نه شاخه زیتونی بر دست دارم و نه مملکتی که پیشکش کنم تنها میدانم آآآآآآه ای خدای من !!… تو را دوست دارم
sina
جان ما و جان آن چشمای تو بوسه میخواهم از آن لبهای تو بوسه میخواهم كه باشم تا سحر غرق در افكار و در رویای تو
sina
سوال من اینه که : اونایی که واسم میمردن ؛ الان کجانکه برم واسشون یه فاتحه بخونم ... ؟!؟!