فرصت مادر داشتن!!...........مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود. وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه میکرد. مرد نزدیک رفت و از او پرسید: دختر خوب چرا گریه میکنی؟ دختر در حالی که گریه میکرد، گفت: میخواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی ... فقط 75 سنت دارم، درحالی که گل رز 2 دلار میشود. مرد لبخند زد و گفت: با من بیا، من برای تو یک شاخه گل رز قشنگ میخرم . وقتی از گلفروشی خارج میشدند، مرد به دختر گفت: مادرت کجاست؟ میخواهی ترا برسانم؟ دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به طرف قبرستان اشاره کرد. مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت. مرد دلش گرفت و طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.
میدونی چرا وقتی گریه میکنی چشمت رو می بندی؟ وقتی میخوای بخندی،وقتی میخوای کسی رو ببوسی وقتی میخوای تو رویا بری چشمت رو می بندی؟ چون قشنگترین چیزای این دنیا دیدنی نیستند!
درتنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم دربي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم درحال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سردوتلخت گريه كردم در حين دويدن دركوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي واكنون نيستي ايستادم وآرام گريه كردم ولي اكنون مي خندم آري ميخندم..... به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم
خدایا کمکم کن! فاصله بین بد بودن و خوب بودن مثل یه مو باریکه پس کمکم کن! خدایا فراموشم کردی و تنهام گذاشتی تو این زندگی خفت بار! مسیر زندگیم بدجوری عوض شده اونم به نفع بدی !! خدایا دریاب مرا!!
ترسم از روزیست که نه دندانی مانده باشد برایم و نه جگری برای صبر ! ای کاش آن روز حنجره ام به قدر کافی توانا باشد،بقض هایم در کشیدن آه ! هر چند گرگ زخمی زوزه اش از قلب است نه حلق. وای اگر آن روز قلبش تیر خورده باشد! آنوقت باید دنبال زوزه هایش گشت میان پاره های سکوت.

15 سال و 1 ماه و 10 ساعت و 22 دقيقه قبل
دلم گرفت
15 سال و 1 ماه و 8 ساعت و 13 دقيقه قبل