من و @الهــــ ه پتانسیل اینُ داریم که همزمان هم تو چند دیدگاه باهم صحبت کنیم ! هم خَصوصی ! هم گاهی اس بدیم !! هم حتی پشت پنجره میمونم تا نگی فکر سفر بود / خدا رو چه دیدی
الان داشتم به یه چیزی فکر میکردم ! با @الهــــ ه که بیرون بودم ! ساعت 8 شب شد از بس راه رفتیم ! بعد طفلکی میگفت بابام رو تاریکی هوا حسآسِ ! بعد من هی حواسم به این گرامافون ــآ بود هی به راهم ادآمه میدادم ! الآن الهه عذر تقصیر
یک نظر بر یار کردم یار نالیدن گرفت ! یار نالیدن گرفت ! ابر باریدن گرفت ! باد رقصیدن گرفت ! کوه لرزیدن گرفت ! // [ خب بسه خانه َت آباد ! یک نظر نکن بِرنارد ]
مـن
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 27 دقيقه قبلاعتـماد به نفس
نـدارم . . . .