دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

mohsen
مرد - مجرد
امتیاز: 890

دنبال‌شدگان

(45 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

(88 گروه)

بازدید

mohsen
mohsen

کوتاه ترین جک دنیا . . . . . . . . . .سایپا مطمئن

mohsen
mohsen

دلم با تو خوش بود هواشو نداشتی......................................چه اسون نوشتی خداحافظ گلم....

mohsen
mohsen

مى خواهى بروى؟ بهانه مى خواهى ؟ بگذار من بهانه را دستت دهم … برو و هرکس پرسید بگولجوج بود…. همیشه سرسختانه عاشق بود…. بگو فریاد مى کردهمه جا فریاد مى کردکه فقط مرا مى خواهد…. بگو دروغ مى گفت….مى گفت هرگزناراحتم نکردى…. بگو درگیر بودهمیشه درگیر افسون نگاهم بود…. بگو بی احساس بودبه همه فریادها,توهینها و اخمهایم…. ...فقط لبخند میزد… بگو او نخواست ,نخواست کسى جز من در دلش خانه کند…..! اين هم از بهانه ها

mohsen
mohsen

مهارت های یک مامان : 1- تشخیص دما با نگاه کردن 2- تشخیص بو از 5 تا اتاق اون ور تر 3- تشخیص صدا از 5 تا اتاق اون ور تر زیر پتو 4- تشخیص میزان کثیفی لباسها از طریق بو کردن 5- بلند کردن در قابلمه ی روی گاز ( اصلنم دستش نمیسوزه ) 6- انجام حداقل 3-4 کار در عان واحد 7- بزرگ کردن 5-6 تا بجه باهم 8- تامین تمام مخارج با حقوق بابا 9- دیدن تمام سریال های فارسی وان و جم تی وی 10- انداختن تیکه هایی به فرزندان، مانند خرس گنده و لندهور و امثالها 11- یاد نگرفتن نحوه ی ( نهوه ی- نهوح ی- نحوح ی ) فرستادن اس ام اس 12- حمل طلا، تا جایی که بشه 13- درست کردن کوکو از گوشت کوبیده گرفته تا قیمه ی یه هفته پیش 14- درست کردن انواع دم کنی و دستگیره توسط تی شرت فرزندان

mohsen
mohsen

وصیت یک دااااااف . . . . ... . . . . . . بعد از مرگم مرا غسل ندید آرایشم خراب میشه)))

mohsen
mohsen

حسنی به روایت امروزی... حسنی نگو جوون بگو علاف و چش چرون بگو موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه نه سیما جون ،نه رعنا جون نه نازی و پریسا جون هیچ کس باهاش رفیق نبود تنها توی کافی شاپ نگاه می کرد به بشقاب ! باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟ نه نمی رم نه نمی رم به دخترا دل می بازی ؟! نه نمی دم نه نمی دم گل پری جون با زانتیا ویبره می رفت تو کوچه ها گلیه چرا ویبره میری ؟ دارم میرم به سلمونی که شب برم به مهمونی گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین یه کمی به من سواری می دی ؟! نه که نمی دم چرا نمی دی ؟ واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم اما تو چی ؟ نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه در واشد و پریچه با ناز اومد توو کوچه پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟ مامان پری ،از اون بالا نگاه می کرد توو کوچه را داد زد وگفت : اوی ! بی حیا برو خونه تون تورا بخدا دختر ریزه میزه حسابی فرز وتیزه اما تو چی ؟ نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری موی ژلی ،ابرو کو

mohsen
mohsen

بچه ها یه کلمه بگید که... برعکسش همون شه؟؟

mohsen
mohsen

خواستــن بعضی از آدمـــها . . . . .مثــل خواستن اون پیک آخر مشروبـه که ... شــک داری اگه بخوریــش حالتــو بهتــر میکنه یا اینکه بالا میــاری"

mohsen
mohsen

قدر 5 چيز را قبل از 5 چيز بدان جوانی را قبل از پيری بی نيازی را قبل از فقر سلامتی را قبل از بيماری فراغت را قبل از سرگرم شدن و زندگی را قبل از مرگ...

mohsen
mohsen

اگر خواســـتی بدانـــی چقـــدر ثروتمــــندی، هرگــــز پول هـــایت را نشـــــمار، قطـــــره ای اشــــک بریـــز ... و دستــهایــی کـه بــــرای پـاک کـــــردن اشکـــــهایت مـــــی آیند، را بشــــمار. ایــن اســت ثـــروت واقـــــــعی

mohsen
mohsen

دلم گرفته من امشب دلم اندازه تمام ناگفته ها گرفته همین امشب بدون تو احساس مرگ میکنم و با تو جرآت بودن را ندارم دلم امشب به وسعت شوق با تو بودن گرفته است. اما فردا صبح دیگریست و به سوگندمان قسم میخورم که هرگز زانو نخواهم زد ، حتی اگر قامتم از آسمان کوتاه تر شود. دوست دارم لعنتی

mohsen
mohsen

پشت يه ماشين يه چيز نوشته بود براتون مينويسم ببينم نظرتون چيه اينو نوشته بود: "رفيقان آمدند دشمن به فريادم برس

mohsen
mohsen

ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد ؛ پشت خط مادرش بود ! پسر با عصبانیت گفت : چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی ؟! مادر گفت : بیست و پنج سال قبل در همین موقع شب ، تو مرا از خواب بیدار کردی ! فقط خواستم بگویم ، تولدت مبارک . . . !

mohsen
mohsen

مرغ و خروس با هم میرن مغازه مواد پروتئینی.......... . . . . . . خروسه میگه ببخشین یك كیلو تخم مرغ بدین! .فروشنده بهش میگه بابا شما دیگه چرا؟ مرغه با خجالت میگه آخه ما هنوز نامزدیم!! )

mohsen
mohsen

شبی پسر کوچکی یک برگ کاغذ به مادرش داد. مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند: پسرک با خط بچگانه نوشته بود: کوتاه کردن چمن باغچه: ۵ دلار مرتب کردن اتاق خوابم: ۱دلار بیرون بردن زباله ها: ۲ دلار نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم: ۶ دلار جمع بدهی شما به من: ۱۴دلار مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد. لحظه ای خاطراتش را مرور کرد. سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت: بابت سختی ۹ ماه بارداری، که در وجودم رشد کردی: هیچ بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم: هیچ بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی: هیچ بابت غذا، نظاقت تو و اسباب بازی هایت: هیچ و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است. وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند، با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد و گفت: مادر دوستت دارم. آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلآ به طور کامل پرداخت شده...!