mohsen
ساعت ۳ شب بود که
صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد ؛
پشت خط مادرش بود !
پسر با عصبانیت گفت :
چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی ؟!
مادر گفت :
بیست و پنج سال قبل در همین موقع شب ،
تو مرا از خواب بیدار کردی !
فقط خواستم بگویم ،
تولدت مبارک . . . !
mohsen
شبی پسر کوچکی یک برگ کاغذ به مادرش داد. مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند: پسرک با خط بچگانه نوشته بود: کوتاه کردن چمن باغچه: ۵ دلار مرتب کردن اتاق خوابم: ۱دلار بیرون بردن زباله ها: ۲ دلار نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم: ۶ دلار جمع بدهی شما به من: ۱۴دلار مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد. لحظه ای خاطراتش را مرور کرد. سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت: بابت سختی ۹ ماه بارداری، که در وجودم رشد کردی: هیچ بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم: هیچ بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی: هیچ بابت غذا، نظاقت تو و اسباب بازی هایت: هیچ و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است. وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند، با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد و گفت: مادر دوستت دارم. آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلآ به طور کامل پرداخت شده...!
mohsen
سلام دوستان من اومدم روزتون خوششششششششششششششش
mohsen
دوستان چند نفر بیدارند چند نفر درحال چرت زدن تعداد لایکا معلوم میشه چند نفر بیدارند
mohsen
بچها چرا امشب اینقدر دلگیره دلم پکید
mohsen
سلام دوستان عزیز شبتون زیبا
mohsen
سلامتیه پسرا نه واسه ریشو قدشون! واسه معرفتشون... سلامتیه دخترا نه واسه چشمای نازو پوستای صافشون! واسه قلبای پاکشون......... سلامتیه خودم نه واسه این حرفام! واسه اینکه مرهم ندارم واسه دردام....
mohsen
عروس خانوم برای بار سوم عرض میکنم آیا وکیلم؟ . . . . . . . . . . . . . رویای شبانه ی همه ی دخترا
mohsen
سلامتی بابایی که دختر کوچولوش زنگ زد بهش گفت بابا داری میای خونه پاستیل میخری ؟ . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ولی وقتی جیبشو نگاه کرد و دید نمیتونه ؛ ماشینشو زد کنار خیابون آروم پیاده شد و با خجالت گفت : آزاادی … آزااادی ۲ نفر