Sadegh mirdehghan
و سوگند به روزهای پایانیِ ترم. آنگاه که وحشت از درسهای نخوانده و کابوس جزوه های هنوز چرکنویس هرآینه بر شما نازل شود. و به یاد آر روزی را که هیچ کس دیگری را نشناسد مگر استاد خویش را. و اینها همه نشانه هاییست برای شما... **
Sadegh mirdehghan
آدم های بد همیشه آدم های خوب را دست انداخته اند..... تقصیر آدم های خوب نیست. آدم های بد خوب بازی می کنند!!!!
Sadegh mirdehghan
ه روز، شهردار یکی از شهرهای دنیا تصمیم میگیره یه برج زیبا تو شهرشون بسازه. برای این کار از سرتاسر دنیا از سه مهندس(یه مهندس چینی، یه مهندس آمریکایی و یه مهندس ایرانی) میخواد که بیان تا در مورد ساخت برج باهاشون صحبت کنه. مهندس چینی میگه من این برج رو برات میسازم ولی قیمتش میشه 3 میلیون دلار. 1 میلیون هزینه کارگر و تجهیزات، 1.5 میلیون هزینه مواد اولیه و 500 هزار هم دستمزد خودم. شهردار با مهندس آمریکایی صبحت میکنه. مهندس آمریکایی میگه ساخت برج 5 میلیون هزینه داره؛ 2 میلیون کارگر و تجهیزات، 2 میلیون مواد اولیه و 1 میلیون هم خودم میگیرم. شهردار سراغ مهندس ایرانی میاد. مهندس ایرانی میگه ساخت این برج 9 میلیون هزینه برمیداره! شهردار با تعجب میپرسه، چطور ممکنه 9 میلیون هزینه داشته باشه؟ مهندس ایرانی میگه، 3 میلیون خودت برمیداری، 3 میلیون من برمیدارم، 3 میلیون هم میدیم به مهندس چینی که برج رو بسازه!!