یه روز توی اتوبوس بودم با دو تا از دوستام نمیدونم کجا میرفتیم ..دیدم یه خانومه خیلی داره به من نیگا میکنه همینجور زل زده بود به من خلاصه وسطای راه بودیم که خانومه رفت کنار دوستم نشست و به اطلاعات گرفتن راجب من کلی ازم تعریف کرده بودو گفته بود همون عروسیه که من میخوام بعدش شماره خواسته بود ازم دوستمم خیلی شیک از طرف من بهش گفته بود ک قصد ازدواج ندارم هیچی و من همچنان بی شوور موندم خودمم نمیدونم بهش بگم دوست یا دشمن؟ با روح و روان و احساسات ادم بازی میکنن والا
اینم یه پیغام دیگه از علی بدبخته!علی تنها!علی پر غم!دیشب ریختن تو عروسیمون!زدن سازمو لت و پارکردن! خودمو علیل و چلاغ کردن!مهم نیست!داشتم دنبال پماد سالیسیلات می گشتم که تو بعضی وقتا می مالیدی به دست و پاهام،کجاست؟اینم مهم نیست!تموم این حرفا بهانه ست! بهانه های عاشقانه ست!اما تو کوه درد باش! طاقت بیار و مرد باش !