دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

soheil s
مرد - مجرد
امتیاز: 1451

دنبال‌شدگان

(203 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(198 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

soheil s
soheil s

این شکست عشقی بزرگترین پیروزی زندگیم بود

soheil s
soheil s

پدرم میگفت وقتی بخای یکیو ناراحت کنی ابتدا باید خودتو چن برابر ناراحت کنی ،نمیدونم اونیکه اینجور منو شکنجه کرد تلنگری به خودش زد ایا

soheil s
soheil s

دیگه این پاییز رو نمیتونم تنهایی موسیقی برگها رو بشنوم یکدست میخام تا زیر بارون گرمم کنه فقط همین

soheil s
1344690202_2.jpeg soheil s

افکارت در زندان نباشد ............ آزادی

soheil s
003.jpg soheil s

تمرین یوگای پیرمرد 76 ساله چینی در پارکی در شهر شیان

soheil s
183239_374858885918232_2007279790_n.jpg soheil s

گهی پشت به زین و گهی زین به پشت

soheil s
soheil s

مریدان شیخ را پرسیدند از بین شعرای عهدِ بوق کدامیک می پسندید؟ شیخ فرمود: "عطار نیشابوری" پرسیدند از چه روی؟ شیخ فرمود:زیرا عطار هفت شهر عشق بگشت و در هر شهر یک داف تور بکرد مریدان پندها بگرفتند و جملگی در تورِ مسافرتی"هفتاد روز دور دنیا" به نیت هفتاد داف ثبت نام بکردند...

این ارسال را بازنشر کرده است.
soheil s
soheil s

همین که باهاش سینما نرفتم همینکه بوسش نکردم همینکه به پاییز نرسید همینکه زیر بارون نرفتیم همینکه صدای خشخش برگا رو زیر پامون نشنیدیم همینکه با هم سیاوش گوش نکردیم همینکه با هم نرقصیدیم همینا همینا حالا برام دلخوشیه

soheil s
Mashad Metro.jpg soheil s

متروی مشهد.... بازم غنیمته!

soheil s
vemrirnogoogle+_(11).gif soheil s

ینی قبلش میخواست پدر بچه رو در بیاره اما انگار پشیمون شد!

soheil s
101225115000.jpg soheil s

دست من... خالیست از بودن تـو اما دلم... تا دلت بخواهد از تو پر است !

soheil s
548393_363540263724402_1058982072_n.jpg soheil s

بعله

soheil s
securedownload.jpg soheil s

برای مخاطب سابق کصافط

soheil s
298305_345563792204887_1708519595_n.jpg soheil s

.

soheil s
soheil s

به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم به دل امید درمان داشتم، درمانده تر رفتم تو کوتَه دستیم می خواستی ورنه من مسکین به راه عشق اگر از پا در افتادم، به سر رفتم نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم ز کویت عاقبت با دامنی خونین جگر رفتم حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم ندانستم که تو کی آمدی، ای دوست کی رفتی به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم تو قدر من ندانستی و حیف از بلبلی چون من که از خار غمت ای تازه گل خونینه پر رفتم مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت بلی رفتم ولی هر جا که رفتم در به در رفتم به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذار من از این ره برنمی گردم که چون شمع سحر رفتم تو رشک آفتابی کی به دست «سایه» می آیی دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم