soheil s
این شکست عشقی بزرگترین پیروزی زندگیم بود
soheil s
پدرم میگفت وقتی بخای یکیو ناراحت کنی ابتدا باید خودتو چن برابر ناراحت کنی ،نمیدونم اونیکه اینجور منو شکنجه کرد تلنگری به خودش زد ایا
soheil s
دیگه این پاییز رو نمیتونم تنهایی موسیقی برگها رو بشنوم یکدست میخام تا زیر بارون گرمم کنه فقط همین
soheil s
افکارت در زندان نباشد ............ آزادی
soheil s
تمرین یوگای پیرمرد 76 ساله چینی در پارکی در شهر شیان
soheil s
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
soheil s
همین که باهاش سینما نرفتم همینکه بوسش نکردم همینکه به پاییز نرسید همینکه زیر بارون نرفتیم همینکه صدای خشخش برگا رو زیر پامون نشنیدیم همینکه با هم سیاوش گوش نکردیم همینکه با هم نرقصیدیم همینا همینا حالا برام دلخوشیه
soheil s
متروی مشهد.... بازم غنیمته!
soheil s
ینی قبلش میخواست پدر بچه رو در بیاره اما انگار پشیمون شد!
soheil s
دست من... خالیست از بودن تـو اما دلم... تا دلت بخواهد از تو پر است !
soheil s
به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم به دل امید درمان داشتم، درمانده تر رفتم تو کوتَه دستیم می خواستی ورنه من مسکین به راه عشق اگر از پا در افتادم، به سر رفتم نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم ز کویت عاقبت با دامنی خونین جگر رفتم حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم ندانستم که تو کی آمدی، ای دوست کی رفتی به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم تو قدر من ندانستی و حیف از بلبلی چون من که از خار غمت ای تازه گل خونینه پر رفتم مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت بلی رفتم ولی هر جا که رفتم در به در رفتم به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذار من از این ره برنمی گردم که چون شمع سحر رفتم تو رشک آفتابی کی به دست «سایه» می آیی دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم