soheil s
توصیه ی من به ترم اولیا و کلن بقیه ی مردم اینه که جو نگیرتشون که انگار چه خبره و اینا همین
soheil s
آهسته قدم برمیدارم زیر آسمانی که ستاره هم دارد,تاریکی هم.برای شنیدن موسیقی قدمهایم را کند کرده ام تا دیرتر به مقصد برسم.باد میزند و موهایم را بر صورتم شلاق میکند. از کنارم میگذرند همه دنیا.حتا اگر همه حواسم بجایی در دورها پرتاب شده باشد ,باز هم میبینم که کسی مرا نمیبیند و با خود میگویم دیده شدن بین هفت ملیارد رهگذر سخت است. خیابان ساکت میشود.برای لحظه ای موزیک خالص میشنوم و عجیب لذت میبرم. از کنار دکانها میگذرم و بوی لیمو نگاهم را به شانه چپم منحرف میکند.می ایستم و آرام میگیرم: من زنده ام و تمام حسرتها پاک میشود... لیمو...
soheil s
به من تلنگر بزن
شايد فرو ريختم..و تمام شدم
soheil s
پسرای ترم اولی خاک به سرتون تا از کلاس اومدین خوابگاه نگین کف بر کدوم دختر شدین اینا بعد خار میشه تو چشمتون
soheil s
وقتیکه ترکمون میکنن خطری که تهدیدمون میکنه اینه که هر کی از راه میرسه رو میخایم جایگزینش کنیم یه جورایی با خودمون لجبازی میکنیم و دوباره از همون سوراخ گزیده میشیم که طعم تلخشو قبلا چشیذیم
soheil s
زن در این دنیا بسیار یافت میشود اما عشق... عشق کم یافت میشود. اصلا یافت نمیشود. عشق خیلی خندهدار است، خیلی هم گریه دارد! عشق، یا هست یا نیست؛ اگر نیست که نیست. اما اگر هست، اگر باشد، اگر یافت شود در تو، آن وقت دیگر تو نیستی! ..کلیدر/ مجمود دولتآبادی..
soheil s
چند ساعت دیگه خداحافظ تابستان و سلام به پاییز آغاز میشود
soheil s
اینم عاقبت پرخوری!!!!!!!!!!!!
soheil s
چه تلخ است روابطمان این روزها مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند. وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضنون: از این درب عروس و داماد وارد می شوند و از درب دیگر دعوت شدگان. ملا از درب دعوت شدگان وارد شد. در آنجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر: از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند. ملا طبعا از درب دومی وارد شد. ناگهان خود را در کوچه دید، همان جایی که وارد شده بود! ... این داستان حکایت زندگی ماست. کسانی را به زندگی مان دعوت می کنیم (رابطه هایی را آغاز می کنیم) اما وقتی متوجه می شویم از آنها چیزی عایدمان نمی شود، رابطه را قطع و افراد را به حال خودشان رها می کنیم. روابط عاطفی ما چیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست. عشق بر مبنای ترس و ضعف محاسبه گر است. اگر محبتی می کنیم توقع جبران داریم. دوست داشتن های ما قید و شرط و تبصره دارد. حساب و کتاب دارد. اگر کسی را دوست داریم به خاطر این است که لیوان نیازمان پر شود. اگر رابطه ای سوداور نباشهرها مکنیم