soheil s
جلوی کسانی که از شما بدشان می آید خوشحال و خندان باشید! دهنشون سرویس میشه!
soheil s
گفتمش اندر دل من دردهاست گفت گر دردی نباشد دل فناست گفتمش دین و دلم را بُرده ای ! گفت مشکل از دل و دین شماست گفتم از عشقم چه میدانی بگو گفت این دانم که پاک و بی ریاست گفتمش یارا چه سازم در فراق؟ گفت گر از دیده خون باری رواست گفتم از صبرم نیابم وصل تو؟ گفت وصل من نه با این راههاست گفتمش کو ساحل امن وصال؟ گفت “این دریای غم بی انتهاست
soheil s
همیشه هم دیرشدن نیست، گاهی تو دیگر توان ساختن مسیری دیگر نداری..
soheil s
به نظرم [!] بوک قبل از اینکه یوزر پسوورد از پسرایی که از ایران میخوان وارد بشن بخواد باید یه بشقاب کافور بده دستشون
soheil s
جهان نابود نخواهد شد اگر یکبار برای دیدن بیابان سفر کنی اگر یکبار کنار برکه ای راکد بنشینی یا بر بوم نقاشی خود تصویر کلاغی با پرهای سوخته را مجسم کنی یا در گلدان خانه ی خود خاری از بیابان بکاری جهان ، براستی تنگ نخواهد شد اگر جایی برای کم ها و شکوه ها باز شود اگر شانه های تو پذیرای سری باشد به دنبال آغوشی گرم جهان باقی خواهد بود اگر تمام چیزهایی که فراموش شده اند را دوست داشت آنوقت هیچ کاکتوسی در هیچ بیابانی تنها نخواهد بود آنوقت شاید حتی اگر جهان نابود شود جهان باقی خواهد ماند
soheil s
هوا سرد است دلم سرد است … تمام حرفهایم گوشه قلبم ببین تنها، چه کِز کرده است!!! ببین سرمای دی ماه است و این سرما همین تک شعلة حس مرا هم با دَمَش خاکستری کرده است! ببین خاموش خاموشم! ببین تنهای تنهایم! به من گفتی می آیی مونسم باشی! رفیق و همرهِ این لحظه های خالی ام باشی! به من گفتی می آیی تا تمام لحظه ها باشی! تو گفتی و … عمل کردی! در آن مرداد تب کرده مرا هم همرهِ دیرین خود کردی! کنون همراهِ هم هستیم!!! و من هر روز خامش تر زِ دیروزم … و من هر روز دلخون تر زِ دیروزم … گمان کردم که دنیا با تو رنگ دیگری دارد ولی افسوس این دنیا همان یک رنگ را دارد! هیاهو ها به پا کردم، نمی گویم که از روز نخستین با سکوتم از تو دلسردم ! ولی کم کم زبانم لال و الکن گشت ، چون دیدم ، که از گفتن به جایی ره نخواهم برد … و اکنون این سکوتم را تماشا کن : ببین خاموش خاموشم … ببین تنهای تنهایم …..
soheil s
میروم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم باید آخر من به این بیگانگی عادت کنم عادت کنم ...
soheil s
می روم... شاید فراموشت کنم
soheil s
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
soheil s
نپرس دلتنگی چه معنی دارد دلتنگی معنی ندارد درد دارد
soheil s
سالها رفت و کسی هیچ نفهمید درد دل دیوانه ی ما را جز پارچه ی مخملی گل داری که پر از اشک شب جان فرساست سالها رفت و کسی هیچ نپرسید که چرا پنجره ها بی تاب اند و نگاه تو پس پنجره ها بی تاب است و چرا پرده ی غم های تو گاه با گریه ی بیگاه , به سر می کوبد سالها خاطر من غمگین است و کسی هیچ نگفت و کسی هیچ ندید که من از پنجره ها دور شوم دور از این دفتر شعر که در آن واژه به اندازه ی گلهای سحر و به اندازه ی هر لاله ی وارونه ی دشت پر خون است
soheil s
تو زندگی هر آدمی یه سری چیزا هست که باید ناب بمونه. یه سری چیزا که هیچوفت نباید با کسی به اشتراک گذاشته بشن. یه سری چیزا که حتی خودتم باید کمتر بری سراغشون که همیشه جذاب و تازه باشن. چیزایی که عادی شدن و همه گیر شدنشون اونارو از بین میبره. خاطرات یکی از مهمترین چیرهاییه که باید ناب بمونن. خیلیا با خاطراتشون زنده ان ینی روزی که مرور یه خاطرهی خوب دیگه نتونه ریتم قلبشونو بهم بریزه میمیرن. پس اگه خاطره ای دارید که با دوره کردنش یه لبخند کوچیک و تلخ میشینه رو صورتتون , اگه یه آهنگی هست که گوش دادنش میتونه تو زمان جابجاتون کنه , اگه یه خیابونی هست که توش قدم زدن شما رو یاد چیزای خوب میندازه سعی کنید تا جایی که امکان داره باکره نگهش دارید اون خاطره رو واسه هیچکس تعریف نکنید. اون آهنگو با هیچکس دیگه ای گوش نکنید. توی اون خیابون با هیچکس قدم نزنید. شاید بتونید با اون خاطرات مدت بیشتری زنده بمونید
soheil s
دست و پایی می توان زد، بند اگر بر دست و پاست وای بـر حـال گـرفتـاری کـه بـنـدش بــر دل است
soheil s
منو هرشب تو خیالم با لالاییات بخوابون آسمونِ من گرفته خورشیدِ تبو بتابون ای که واسه با تو بودن جز خودت بهونه ای نیست حیف که قصرِ آرزوهام جز خرابه خونه ای نیست هی تو رو بهونه کردن کارِ هر شبم تو خوابه بختِ من مثل حضورِ نقش صورتت رو آبه خوش به حال اون عزیزی که واسش لالایی میگی کاش تو آسمونِ عمرت کمی هم منو می دیدی اگه تو نیای به خوابم اگه این رؤیا بمیره دیگه قلبم میشه پژمرده چشام سیاهی میره نمیخوام ستاره باشی نمی خوام اوج بگیرم واسه من همین و بس که تو خیال تو بمیرم
soheil s
یک نفر گفت چرا؟؟؟ بذر لبخند کم است؟؟ و چرا مزرعه ی عشق مترسک دارد؟ خاک این مزرعه میراث من و ماست هنوز آسمان بارانیست آسمان مثل قدیم است هنوز… یک قدم مانده به عشق یک قدم مانده به فردا برسیم… بذر لبخند بکاریم در این فاصله ها…