من علیرضا هستم
اين روزها سهم من از قاصدک ها تنها فقط ديدن و رقصيدنشان در باد است چرا ديگر برايم از تو خبر نمی آورند؟
من علیرضا هستم
چرا تو دستای من دست هیچکس نیست؟؟!!
من علیرضا هستم
چرا تو دستای من دست هیچکس نیست؟؟!!
من علیرضا هستم
پلک هایم را باز میکنم تو نیستی. آرامشم، رؤیایی بیش نبوده است
من علیرضا هستم
از سر تا پایم گره است.... که هیچکدام هم باز نمیشود هر که می آید..... به نیتی گرهی میزند و میرود
من علیرضا هستم
مرا دوری تو ناکام کرده است......
من علیرضا هستم
کف دستانت را نشانم بده کولی فالگیر نیستم می خواهم فاصله قلبم راتا سقوط تخمین بزنم .
من علیرضا هستم
خیس دلتنگی عشق تو می شوم .
من علیرضا هستم
درد دارد وقتی چیزی را کسر می کنی که با وجودت جمع زده بودی...
من علیرضا هستم
قصه بودن من و نبودن تو ... کی به پایان می رسد ؟ می خواهم این بار کلاغ نگون بخت را به خانه اش برسانم.
من علیرضا هستم
از هر طرف که می روم به بن بست می رسم. این روزها عاشق کفش های تق تقی ! شده ای مگر نمی گفتی سر و صدا را دوست نداری ؟
من علیرضا هستم
صبر کن! برگرد.می خواهم سیر ببینمت !!!!
من علیرضا هستم
مدام نوشته هایم را می خوانی تا ببینی کی عاشق می شوم ومن نشسته ام تا ببینم کی این عشق فانتزی دلت را می زند...