من علیرضا هستم
امشب سری به دفتر خاطراتم زدم، تمام صفحاتش از تنهایی می نالید ... خدایا دیروز تنها بودم، امروز تنهایم، ... آیا فردا نیز تنها برگ دفترم را ورق خواهم زد؟
من علیرضا هستم
بگذارید شب مال من باشد تا انقدر بگریم كه دیگر یارای گریستن نداشته باشم...
من علیرضا هستم
از این دنیـــــــــــا متنفرم از دروغـهاش متنفرم متنفـــــــــــــرم
من علیرضا هستم
چه قدر سخته آدم جایی باشه که اصلا دلش نمی خواد...
من علیرضا هستم
واژه به واژه قصه زندگی من آه، بغض، گریه آنچنان تقدیر مقابل من و آرزوهای من ایستاده که مرا یارای مقابله نیست دیگر دستهایم توان چنگ انداختن ندارند پاهایم سست شده اند
من علیرضا هستم
بگو با این دل چه کنم با دلی که تنگ است برای تو و برای بودن با تو مگر من چه می خواهم فقط می خواهم نز دیکت باشم
من علیرضا هستم
تو کجایی سهراب؟......................خون به چشمان شقایق کردند !
من علیرضا هستم
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام .....
من علیرضا هستم
قرار نبـــــــــــــــود...
من علیرضا هستم
نمی دانم که چه اندیشه ای بر سر داری..............نمی دانم هوای دیدن من به سرت می زند یا نه نمی دانم از دوری من آه می کشی یا نه نمی دانم وقتی گریه مرا می بینی دلت می لرزد یا نه نمی دانم از بی من بودن دلت می ترسد یا نه نمی دانم که تا آخر بازی زندگی هستی یا نه نمی دانم نمی دانم نمی دانم
من علیرضا هستم
چرا اینقدر من وابستــــــــه ی تو شدم چرا چــــــــــــــــــــــــرا چرا..............
من علیرضا هستم
مرا دیگر از او گزیر نیست...