من علیرضا هستم
پس از این همه هنوز هم گاه به گاه سایه ی سیاه و سنگینش بر تمام وجودم نقش می بندد سایه ای ، از خاکستر سرد...!
من علیرضا هستم
نفرین به من ِ مدفون شده در پاییز...نفرین! من کجا ، " ین ین " زلال آرزوهای تو کجا... همسفر...بند بند وجودم دارد از هم می پاشد ، به خاطر خدا باز هم بگو عاشقم هستی...
من علیرضا هستم
می دانی همسفر ! فکرش را هم نمی کردم که اینگونه وابسته ی قلب مهربانت شوم... باشد ، بی خیال سنگینی ِ نگاه دیگران...اما... اما...به خاطر خدا همین یک سوال آخرم را نفس بکش ، بگو با روزهای نبودنت چه کنم ؟ بگو...با روزهای نبودنت...چه کنم ؟!!
من علیرضا هستم
من فدای تو ! چگونه بگویم به آتشم می کشد نفس هایت ، آنگاه که بوی گریه می گیرند...
من علیرضا هستم
سبزي ديروز ، زردي امروز ، بي رنگي فردا ! خسته ام ، خسته... درد دارم هنوز !
من علیرضا هستم
بغضم بوي بچگي هامو ميده...
من علیرضا هستم
چشمامو مي بندم و هواي دل انگيز پاييز رو نفس مي كشم... هااااااااه ه ه ... چه عطري !عطر نرگس ، رقص باد نغمه ي شوق پرستو هاي شاد خلوت گرم كبوترهاي مست خلوت گرم كبوترهاي مست خلوت گرم كبوترهاي مست ... آي خدا جون شكرت ، شكرررر ! تمام حياطمون پر شده از عطر خاك بارون زده ي خيس...
من علیرضا هستم
زير پوست سرد پاييز امسال عجب حرارتي موج مي زند !
من علیرضا هستم
تازه مي كنم هواي اينجا را ، به بهانه ي پاييز و حسي كه اين روزها دارم...
من علیرضا هستم
ناگفته هایم را آه نکشیده ، گفته هایم را هورت می کشم! فقط همین.....
من علیرضا هستم
همیشه در پاییز درختی دارم............

14 سال و 11 ماه و 16 روز و 1 ساعت و 46 دقيقه قبل