من علیرضا هستم
چی به سرمون داره میاد؟اتفاقها داره زیاد میشه.خیلی زیاد.
من علیرضا هستم
از من پرنده شدن بر نمی آيد... بيا ديگر...
من علیرضا هستم
خاطرات آنگاه مي ميرند كه قلم نقش احساسات را ننگارد و قلبي به ياد گذشته نتپد . پس مي نويسم شايد باقي بماند ...
من علیرضا هستم
در دلم هواي دلتنگي بپاست.
من علیرضا هستم
متبرک نمودی ام دریا! من اما پیغمبرزاده ای معصوم نیستم که موج هایت را چنین بی تابانه به طواف پاهایم می فرستی. جانی خسته ام در انتظار رهایی. این جنازه های باد کرده که نشانم دادی اما، حکایت دیگری ست.
من علیرضا هستم
خط میزنم تورو از زندگیم بی اونکه دستم بلرزه یا چشام پُرِ اشک شه یا دلم بگیره نمیدونم شایدم دلم بگیره اما باید وانمود کنم که نمیگیره یه هر حال تو هم با من نبودی!
من علیرضا هستم
عصبانی ام در حدِ مرگ..............
من علیرضا هستم
به همین سادگی از سرش پریدم! نه این که پرنده باشم، الکلی بودم یک دائم الخمرِ همیشگی به صداش به حرف هاش به دوستت دارم هاش اما رسمِ روزگار این بود پشتِ تمامِ دلواپسیش از رفتنم خودش بود که رفت بی خبر هم رفت و من باید همَش نزنم که بدتر نشود!
من علیرضا هستم
بگذار خیال کنم این تویی کنارِ من...
من علیرضا هستم
آهاي..... تويي كه مثل كبك سرت را كرده اي درون برف...........تويي كه از همه بهتر بودي برايم و از همه بدتر شدي برايم آهاي به من گوش كن ، براي يك لحظه جايت بدجور خالي ميزند
من علیرضا هستم
نامت را داخل پرانتزی میگذارم و آن را میبندم سال ها بد از داخل پرانتز مکشانمت بیرون آخر جزر گرفتن را یاد گرفته ام