من علیرضا هستم
خداییش حقمه ؟..................چراتو اوج دردم؟
من علیرضا هستم
خدا........ اگر بندگانم بدانند كه من چقدر به یاد آنها هستم، از فرط شادی خواهند مرد
من علیرضا هستم
اگر زبان را مهلت گفتن باشد اگردل را توان ماندن بود... اگر بیایی...باتومی گویم...این آخرین دقایق مصلوب خسته را...
من علیرضا هستم
دلم گرفته مثل آن روزها که فروغ دلش می گرفت مثل آن روزها که چراغ های رابطه تاریک بود
من علیرضا هستم
چقدر ساده ام هنوز روبروی فاجعه به آیینه ،به آب فکر می کنم.....
من علیرضا هستم
چگونه شد که پاییز فصل شاعرانگی من شد؟چگونه شد که زندگیم در پیچ وتاب دریا اقیانوس را نیافت وتارم عاشقانه به نت های غمگین لبخندزد؟چکونه شد که بیگانگی تنم را آتش زد وعشق لحظه ای درکنارم آرام نگرفت ؟وچگونه شد که خدا دور ایستاد وفقط به من نگریست؟!
من علیرضا هستم
چه راحت می شکنی به آسانی شکستن یک لیوان.....فقط باور کن سخت است بخشیدنت..
من علیرضا هستم
دیگر ازباران نگو ازباران هم ننویس از چترهایی حرف بزن که عاشق نبودند واز دلدادگانی که زیر باران چترهایشان رابه باد سپردند! از خیابانی بنویس که تا خانه ی من امتداد داشت و رد پای اشک های من روی گونه های سیاه خیابان... دیگر از باران ننویس از من بنویس که خویشاوند بارانم که با باران می نویسم که با باران می خوابم بنویس که با باران هم خانه ام.
من علیرضا هستم
چه سرگردان شده ام برای دیدنت....... تمام زندگی من....
من علیرضا هستم
رویای کهنه ایست به دریا رسیدنم......
من علیرضا هستم
باید همیشه منتظر باشم.....باید اشک هایم را آماده بگذارم....در دورترین گوشه ی تنهایی ام. غم ها می آیند ناخوانده نیستند همیشه منتظرگام هایشان خط می کشم به دیوارهای دلم.....
من علیرضا هستم
ازتو گلایه نمی کنم حتی به آب هم نمی گویم به خدا هم که هرگز ! مه آلود است روزهایم ومن در مه راه می روم راه می روم ... پاهای قلبم خسته شده است ازبس تمام فکرهایم را دویده ام. ازتو گلایه نمی کنم حتی به پروانه ها هم نمی گویم می ترسم بال هایشان ترک بردارد وبشکند حجم خشک دلبستگی من............
من علیرضا هستم
صدای نفس هایت را می شنوم: "دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد"